{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق را زمانی فهمیدم که دوست آرایشگرم

عشق را زمانی فهمیدم که دوست آرایشگرم
وقتی داشت دامادی را آرایش میکرد
پس از رفتنش آهی کشید و دستمزدش را پاره کرد.
گفتم بیخیال تو هم یه رو نوبتته!
گفت میدونم!
ولی..
این کسی که الان پیرایش کردم..
همان کسی است که
همنشین همیشگی عشقم خواهد شد.
دیدگاه ها (۱)

هعیییی...حقیقت تلخ...

اینم از بزگترین کتونی ال استار جهان!

کیا سال۹۲داغون شدن؟ دل شکستن؟ دلشون شکست؟ تنها شدن؟ اشتباه ک...

خیلی قشنگه که شب زیر نور چراغا دست کسی که دوسش داری رو گرفته...

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

P³¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت ششمویو اتچند روز از اون ماجرا گ...

Thousands of times more than you think...🙃

رومان عشق مافیا پارت 21از زبان ا/تواییی خیلی درد میکرد مجبور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط