نفرت در برابر عشقی که بهت دارم
{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}
پارت 38
جونگکوک وارد اتاق شد و کتش رو درآورد که منشیش وارد اوتاق شدم
منشی : قربان منشی خانم چوی اومد و گفت که خانم چوی میخواد شما برین سالون اصلی شرکت و ایشون رو به همه معرفی کنید
جونگکوک : باشه میام
جونگکوک کتش روی صندلی اش گذاشت و از اتاق خارج شد
و به سالون اصلي شرکت رفت که با دیدن ا،ت عصبانی شد با اینکه بهش گفته بود که دیگه نباید توی شرکت از این لباسا بپوشه اما اون از لجبازی لباسی پوشیده بود که از لباس دیروز اش بدتر بود
[ اسلاید ۲ لباس ا،ت ]
به سمتش رفت و با عصبانیت گفت
جونگکوک : برای چی گفتی بیام اینجا
ا،ت : فکر کنم منشیم بهت گفته باشه
جونگکوک : حوصله این مسخره بازیا رو ندارم
جونگکوک میخواست بره که ا،ت بازوش رو گرفت
ا،ت : کاری که گفتم رو انجام بده
جونگکوک بازوش رو از دست ا،ت جدا کرد و بهش نزدیک شد
جونگکوک : اگه انجام ندم چی
ا،ت نگاهی به روبرش کرد و متوجه نگاه کارمندان شد که به اونا نگاه میکرد و پچ پچ میکرد
ا،ت : برو عقب همه دارن نگاهمون میکنن
جونگکوک : چرا میترسی همه فکر کنن با هم رابطه داریم
ا،ت یک قدم بهش نزدیک شد و گفت
ا،ت : اونیکه بايد بترسه توی نه من
بعد از این حرفش جونگکوک لبخندی زد و بدون اینکه نگاهش رو ازش بگیره و به سمت اتاقش رفت
ا،ت با عصبانیت نگاهی به کارمندان انداخت و به اتاقش رفت
ا،ت........
پسره پرو میدونم چطوری ادبت کنم
گوشیم رو برداشت و با سوزونهوا تماس گرفت که به از چند تا بوق جواب داد
ا،ت : یه ساعت دادم بهت زنگ میزنم چرا جواب نمیدی
سوزونهوا : ببخشید توی کلاس پیشه بچه ها بودم گوشیم سایلت بود
ا،ت : بزار ببینم یه شرط دارم اگه قبول کنی میبخشمت
سوزونهوا : باشه خانم رئیس هر چی شما بگین قبوله
ا،ت : عالی شب آماده باش میام دنبالت
سوزونهوا : کجا قراره بریم
ا،ت : مگه نگفتی میخواهی با جی هون آشنا بشی میخوام باهاش اشنات کنم
سوزونهوا : واقعآ خیلی خوبه پس شب منتظرت هستم
ا،ت : باشه مراقب خودت باش
بعد از حرف زدن با دوست اش مشغول کارش شد
به ساعت مچی اش نگاه کرد و پالتوش رو برداشت و از اتاق خارج شد که منشیش گفت
منشی : امروز زود میرید خانم
ا،ت : آره مشکلی داری............ادامه دارد
اسلاید۳ پالتو ا،ت
پارت 38
جونگکوک وارد اتاق شد و کتش رو درآورد که منشیش وارد اوتاق شدم
منشی : قربان منشی خانم چوی اومد و گفت که خانم چوی میخواد شما برین سالون اصلی شرکت و ایشون رو به همه معرفی کنید
جونگکوک : باشه میام
جونگکوک کتش روی صندلی اش گذاشت و از اتاق خارج شد
و به سالون اصلي شرکت رفت که با دیدن ا،ت عصبانی شد با اینکه بهش گفته بود که دیگه نباید توی شرکت از این لباسا بپوشه اما اون از لجبازی لباسی پوشیده بود که از لباس دیروز اش بدتر بود
[ اسلاید ۲ لباس ا،ت ]
به سمتش رفت و با عصبانیت گفت
جونگکوک : برای چی گفتی بیام اینجا
ا،ت : فکر کنم منشیم بهت گفته باشه
جونگکوک : حوصله این مسخره بازیا رو ندارم
جونگکوک میخواست بره که ا،ت بازوش رو گرفت
ا،ت : کاری که گفتم رو انجام بده
جونگکوک بازوش رو از دست ا،ت جدا کرد و بهش نزدیک شد
جونگکوک : اگه انجام ندم چی
ا،ت نگاهی به روبرش کرد و متوجه نگاه کارمندان شد که به اونا نگاه میکرد و پچ پچ میکرد
ا،ت : برو عقب همه دارن نگاهمون میکنن
جونگکوک : چرا میترسی همه فکر کنن با هم رابطه داریم
ا،ت یک قدم بهش نزدیک شد و گفت
ا،ت : اونیکه بايد بترسه توی نه من
بعد از این حرفش جونگکوک لبخندی زد و بدون اینکه نگاهش رو ازش بگیره و به سمت اتاقش رفت
ا،ت با عصبانیت نگاهی به کارمندان انداخت و به اتاقش رفت
ا،ت........
پسره پرو میدونم چطوری ادبت کنم
گوشیم رو برداشت و با سوزونهوا تماس گرفت که به از چند تا بوق جواب داد
ا،ت : یه ساعت دادم بهت زنگ میزنم چرا جواب نمیدی
سوزونهوا : ببخشید توی کلاس پیشه بچه ها بودم گوشیم سایلت بود
ا،ت : بزار ببینم یه شرط دارم اگه قبول کنی میبخشمت
سوزونهوا : باشه خانم رئیس هر چی شما بگین قبوله
ا،ت : عالی شب آماده باش میام دنبالت
سوزونهوا : کجا قراره بریم
ا،ت : مگه نگفتی میخواهی با جی هون آشنا بشی میخوام باهاش اشنات کنم
سوزونهوا : واقعآ خیلی خوبه پس شب منتظرت هستم
ا،ت : باشه مراقب خودت باش
بعد از حرف زدن با دوست اش مشغول کارش شد
به ساعت مچی اش نگاه کرد و پالتوش رو برداشت و از اتاق خارج شد که منشیش گفت
منشی : امروز زود میرید خانم
ا،ت : آره مشکلی داری............ادامه دارد
اسلاید۳ پالتو ا،ت
- ۱۶.۹k
- ۲۳ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط