{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر دلم میخواست با همدیگر زیر یک سقف باشیم و از زندگی لذ

چقدر دلم میخواست با همدیگر زیر یک سقف باشیم و از زندگی لذت ببریم
چقدر دوست داشتم خانه ی کوچکمان پُر از شادی وخوشبختی باشد آنقدر که صدای خنده هایمان همسایه ها را کنجکاو میکرد که نکند دیوانه ایم و هر چند دقیقه یکی بیاید زنگ خانه را بزند که آقا رعایت کنید وبعد من در را می بستم وپشت در ، دست به دهان خنده ام را ادامه میدادم
چقدر دلم میخواست دست در دست خیابان های شهر را باهم بگردیم وبخندیم که مردم به خوشبختی ما حسادت کنند وبا انگشت ما را به هم نشان دهند و بعد ما خستگی هایمان را در بستنی فروشی معروف شهر به در میکردیم
چقدر دلم میخواست وقتی کنارم راه میروی وحواست نیست که با باد دست به یکی کرده ای و موهایت از آن روسری زیبایت بیرون ریخته با ابروهایم اشاره میکردم که خااااانم زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم و تو لبخند میزدی و بادست نازت مویت را پنهان میکردی
چقدر دلم میخواست وقتی جمعه ها بیکار در خانه روی مبل سریال مورد علاقه ام را می دیدم و تو در آشپزخانه مشغول درست کردن شام بودی یواشکی به گوشی همراهت پیام میدادم که خاااانم خیییییلی میخوامتااا و وقتی صدای پیام را میشنیدی با عجله میرفتی ببینی که چه کسی پیام داده و بعد دست به کمر می آمدی رو به روی من می ایستادی و میگفتی دیواااانه و بعد خودت را در آغوشم رها میکردی و بلند می خندیدیم
چقدر ، چقدر چقدر دلم میخواهد
بین این همه چقدرها
چقدر دلم میخواست
و چقدر دلت نمیخواست....!


#سعید_هلیچی
دیدگاه ها (۳)

الکی میگفت نمیدونم عشق چیه. فک میکرد من ندیدم صبح یواشکی دو ...

هیچ چیز از خدا پنهان نمی ماند هیچگاهاز همان روز که تو آمدیاز...

دوتا جوجه داشتماز هم که جدا می‌شدنانقد صدا می‌کردنجیک جیک می...

نامه ای که نوشتیهرگز نگرانم نکرد ...گفته ای بعد از اینمرا دو...

♡چندپارتی♡نام:𝐄𝐜𝐡𝐨𝐞𝐬 𝐨𝐟 𝐇𝐨𝐦𝐞♡PART:۴چند روز بعد هوای شهر سرد ...

#رقص_سایه_ها_بین_عشقپارت اول‌باران ملایمی در سئول می‌بارد. م...

«ما یکی از نخستین خانواده هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط