Hidden Melody in Midnight Seoul
Hidden Melody in Midnight Seoul
p.35
(از زبون جونگکوک)
این روزها بدون ا.ت خیلی سخت شده. صبحها که بیدار میشم، اول بهش پیام میدم و بعد شروع میکنم روزمو. امروز هم مثل همیشه رفتم تمرین، ولی ذهنم جای دیگه بود. مدام به این فکر میکردم که باباش چطوره و ا.ت چقدر خستهست.
(غمگین)
عصر که آزاد شدم، رفتم استودیو و سعی کردم کار کنم. یه ملودی ساختم که پر از دلتنگی بود. اسمش رو گذاشتم فاصله. وقتی گوش دادم، خودم هم غمگین شدم. بعدش نشستم و به عکسهایی که از ا.ت دارم نگاه کردم. لبخندش، چشاش، موهاش وقتی تو باد تکان میخورد.
شب که شد، تماس گرفتم. ا.ت خسته به نظر میرسید ولی وقتی صدام رو شنید، صدای خودش گرمتر شد.
- امروز بابات چطور بود؟
ا.ت گفت حالش بهتره و امروز با هم حرف زدن از خاطرات قدیمی. منم براش گفتم امروز چه تمرین سنگینی داشتیم و چقدر دلم براش تنگ شده.
(دلتنگی عمیق)
- وقتی برگشتی، قول میدم هر روز برات وقت بذارم. دیگه نمیذارم این فاصله بیفته.
ا.ت آروم خندید و گفت که دلش برای غذای دست خودش تنگ شده و برای منم. حرف زدن از آینده، از اینکه وقتی برگرده چیکار کنیم، از موسیقی که با هم میسازیم.
(امیدوار)
قبل از قطع تماس، آروم گفتم:
- شب بخیر بارون. زود بیا پیشم، بدون تو همه چیز بیمزهست.
ا.ت جواب داد:
+ شب بخیر تهی. دارم بهت فکر میکنم.
تماس که قطع شد، نشستم روی تخت و به سقف خیره شدم. دلم خیلی تنگ بود، ولی این تماسهای شبانه یه جورایی بهم امید میداد. میدونم که ا.ت هم مثل من منتظره.
(غم و امید قاطی)
هر شب بیشتر از شب قبل به برگشتنش فکر میکنم. امیدوارم زودتر بشه............
ادامه دارد...........
p.35
(از زبون جونگکوک)
این روزها بدون ا.ت خیلی سخت شده. صبحها که بیدار میشم، اول بهش پیام میدم و بعد شروع میکنم روزمو. امروز هم مثل همیشه رفتم تمرین، ولی ذهنم جای دیگه بود. مدام به این فکر میکردم که باباش چطوره و ا.ت چقدر خستهست.
(غمگین)
عصر که آزاد شدم، رفتم استودیو و سعی کردم کار کنم. یه ملودی ساختم که پر از دلتنگی بود. اسمش رو گذاشتم فاصله. وقتی گوش دادم، خودم هم غمگین شدم. بعدش نشستم و به عکسهایی که از ا.ت دارم نگاه کردم. لبخندش، چشاش، موهاش وقتی تو باد تکان میخورد.
شب که شد، تماس گرفتم. ا.ت خسته به نظر میرسید ولی وقتی صدام رو شنید، صدای خودش گرمتر شد.
- امروز بابات چطور بود؟
ا.ت گفت حالش بهتره و امروز با هم حرف زدن از خاطرات قدیمی. منم براش گفتم امروز چه تمرین سنگینی داشتیم و چقدر دلم براش تنگ شده.
(دلتنگی عمیق)
- وقتی برگشتی، قول میدم هر روز برات وقت بذارم. دیگه نمیذارم این فاصله بیفته.
ا.ت آروم خندید و گفت که دلش برای غذای دست خودش تنگ شده و برای منم. حرف زدن از آینده، از اینکه وقتی برگرده چیکار کنیم، از موسیقی که با هم میسازیم.
(امیدوار)
قبل از قطع تماس، آروم گفتم:
- شب بخیر بارون. زود بیا پیشم، بدون تو همه چیز بیمزهست.
ا.ت جواب داد:
+ شب بخیر تهی. دارم بهت فکر میکنم.
تماس که قطع شد، نشستم روی تخت و به سقف خیره شدم. دلم خیلی تنگ بود، ولی این تماسهای شبانه یه جورایی بهم امید میداد. میدونم که ا.ت هم مثل من منتظره.
(غم و امید قاطی)
هر شب بیشتر از شب قبل به برگشتنش فکر میکنم. امیدوارم زودتر بشه............
ادامه دارد...........
- ۶۶۲
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط