پارت

‌𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷

پارت : ۱۵

ویو ا.ت
یه استراحت کوچیک کردم و سر ساعت بلند شدم که اماده بشم اول یه دوش ۱۰ مینی گرفتمو اومدم بیرون موهامو حالت دادم و بعد یه لباس انتخاب کردم تا بپوشم ( اسلاید ۲ ) یچیزی خوردمو لباسو پوشیدم سوییچ ماشینمو برداشتمو رفتم تا کفش بپوشم ( خواهر پولداره ماشین داره واسه خودش 😑😂) داشتم کفشای پاشنه بلندو میپوشیدم که گوشیم زنگ خورد
+ : بله ؟
& : سلام پشمک اماده ای من دم درم
گوشیو قطع کردمو درو باز کردمو گفتم
+ : اره اماده ام بریم با ماشین میریم
سوار ماشین شدیم کوک برا همه لوکیشن فرستاده بود از رو لوکیشن پیداش کردم...اوه کلاب جدیده ؟ خیلی قشنگه وارد شدیمو دیدیم بیشتر بچه های کلاس یه جا نشستن رفتیم سمتشون

ویو بورام ( اولین باره از زبون بورام تایپ میکنم 😂 )
رفتم دنبال ا.ت و اون مثل همیشه تو هر لباسی زیبا بود رفتیم سمت کلاب وقتی وارد شدیم بچه هارو دیدیمو رفتیم سمتشون
& : سلام ما اومدیم
همه برگشتن سمتمون یه دفعه صدای اووو تعجب بچه ها بلند شد همه نگاه به ا.ت میکردن و پسرا جا خالی میکردن تا ا.ت پیششون بشینه میدونستم انقدر زیبا میشه که همه توجه ها میره سمتش

ویو ا.ت
یجوری صداشون دراومد انگار تاحالا ادم ندیدن از اون بین ته رو دیدم دستشو برام تکون داد پیشش جای خالی بود ولی اونطرفش همش دختر چسبیده بود بهش و تهیونگ زیاد راضی به نظر نمیرسید
+ : بورام بریم پیش ته بشینیم
& : باشه پشمک ژونمم
رفتیمو نشستیم پیشش ( بچه ها علامت ته رو یادم نمیاد حدسی یه چیزی براش میزارم )
$ : انتظار نداشتم بیاین ولی خوشحالم که اومدین
+ : واقعا قرار نبود من بیام بورام مجبورم کرد
$ : به هر حال دوتاتون زیبا شدید
+ : نظر لطفته
اهنگ ملایمی گزاشتن بچه ها دوتا دوتا واسه رقص میرفتن وسط... بورام هم با یکی از پسرا رفت
$ : بورام که رفت پس فقط تو موندی افتخار میدید لیدی ( دستشو جلوی ا.ت گرفت )
+ : البته ( لبخند )
شروع کردیم رقصیدن ( تانگووو گیلی گیلی ) وسط رقص بودم که دستم کشیده شد و بغل یکی افتادم سرمو گرفتم بالا کوک بود داشت با پوزخند نگام میکرد کوک یکاری کرده بود که موقع چرخش من بیوفتم بغل اون و لانا بیوفته بغل تهیونگ وای خدا اگه بخوام چیزی بهش بگم جلو این همه ادم بد میشه
- : من فقط با کسی میرقصم که از همه زیباتر باشه و از نظر من لانا دیگه زیبا نیست
نگاهی به لانا انداختم لباسش باز بود ( اسلاید ۳ ) و حالا که داشت با تهیونگ میرقصید سعی داشت خودشو بهش بچسبونه و تهیونگ با نارضایتی نگاه به من میکرد
یچیزی حس کردم نگاهی به ترقوه هام انداختم و دیدم انگشتای کوک دارن سرتاسر قفسه سینمو دست میکشن
+ : هی تو حق ندا...
یه دفعه پشت کمرمو گرفتو به خودش چسبوندم
- : چرا دارم من میتونم هرکاری که دوست دارم بکنم از جمله بوسیدن تو یا دست زدن به این بدن سفید
+ : ولی این بی انصافیه این بدن منه ( عصبی )
بردم سمت دیوار دوتا دستمو بالاسرم قفل کرد
- : حالا دیگه این بدن مال منه

ادامه دارد...

خب سیلام سیلاممم یه چیزی میخواستم بپرسم دوست دارید اسما.ت داشته باشیم یا نه ؟ نظرتون رو تو کامنتا بگید لطفا 🦋🎀
دیدگاه ها (۴)

‌𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷پارت : ۱۶ویو ا.تچسبوندم به دیوار و دستامو بالای س...

سلام خوشگلا 🎀😁یه چیزی در رابطه با فیکمون باید بگم من وقتی می...

سلام سلام من اومدم خوشگلا 😂‌𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷پارت : ۱۴میخواستم از ا...

𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲د🍷پارت : ۱۳پرش به سه روز بعد...ویو ا.تانقدر اون اردو...

khianat duroqin .. Part20و یه بوسه روی لپ کوک میزاره و کوک ه...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط