{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان انتقام خونین پارت۲،بعد کلی درخواست گفتم پارت بدم★

رمان انتقام خونین پارت۲،بعد کلی درخواست گفتم پارت بدم★
دازای نفسی عمیق میکشه و تصمیم میگیره که پیاده به مسیر قرار با چویا بره تا چویا رو بیشتر از این منتظر نگه داره*
چویا:اه،این دراز بی عقل فکر نکنم حالا حالا ها بیاد بزار بهش پیام بدم
متن پیام چویا:کدوم گور..ری هستی ک...ص؟
دازای فکر میکنه چویا نگرانش شده*
متن پیام دازای:ترافیک بود حلزون بخاطر همين طول میکشه نگرانم شدی به هر حال مطمئنم هیچ تغییری نکردی،غیر مستقیم به قد چویا اشاره میکنه*
دازای به محل قرار با چویا میرسه*
چویا:دازای،دیر کردی
دازای نیش خند میزنه*
منتظرم بودی نه؟
چویا میفهمه بخاطر همون بلایی که دیشب سر دازای اورده*
دازای:خب،حالا چیکار داشتی کوتوله؟!
چویا:کوتوله ج//د و آب//ادته احمق بی خاصیت دومن میخواستم کاری که دیشب نصف نیمه انجام دادمو کامل کنم
دازای یادش میوفته چقدر اون شب عذاب کشیده ولی دازای از عمد قدرت چویا رو متوقف نکرد*
چویا:کاری میکنم پرنده های آسمون به حالت عر بزنن لعنتی،اون چه محتوای کوفتی بود به رئیسم دادی؟
دازای نیش خندی به زور میزنه*
دازای:کدوم پرنده ای عر میزنه؟!،من فقط حقیقت رو گفتم
چویا:خف..ه بمیر،میکشمت
چویا محکم گردن دازای رو فشار میده*
دازای:میدونی که خیلی راحت میتونم از دستت نجات پیدا کنم حلزون
چویا بعد از شنیدن کلمه حلزون خیلی محکم تر فشار میده*
دازای درد داره میمیره ولی به روی خودش نمیاره*
دازای آروم دستشو روی سر چویا میکشه تا قدرتش رو خنسی کنه*
چویا که چشماش از قرمزی برق می زد روی زمين افتاد*
این چندمین باره ه چویا بخاطر خشم از دازای از فساد استفاده میکنه*
دازای لبخندی ملیح میزنه ولی یه لحظه با تمام کارهای چویا اونو از سر جاش بلند میکنه*
پایان پارت۲،منتظر پارت بعدی باشید*
دیدگاه ها (۲)

رمان انتقام خونین،پارت۱:))،بعد از قرن ها گفتم رمان بدم★صبح ش...

اکول پگورییی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط