پارت بیستو یک
پارت بیستو یک
عشق یا مرگ
خیلی بد تره اون آخرش به مرگ کشیده میشه
شوگا ویو
رسیدم به قصر جونگکوک خودم لباس های خدمت کار هارو پوشیدم و رفتم تو رفتو وقتی ورود کردن به شکل پروانه وارد اتاقی که ا.ت بود شدم دیدم یه دختر کوچولو موچولو رو زمین افتاده و تمام بدنش خونیه بلندش کردم و گزاشتم رو اون مبلی که اونجا بود و زخم هاشو درمان کردم که یهو بیدار شد
ا.ت ، باز یکی دیگرو فرستاده (پوزخند )فقط زود تر شروع کن
شوگا ، فک نکنم زیر دست من دووم بیاری بعدشم من اومدم کمکت کنم برای تشکر شکنجت نمیدم بجاش بعداً یچی ازت میگیرم
ا.ت ،تو کی هستی
شوگا ، دایی جونت منو فرستاده تا کمک کنم فرار کنی
ا.ت ، از کجا بدونم توهم یکی از اون آدمای کوک نیستی
شوگا ، جیمین درست میگفت دختر باهوشی هستی بیا اینم یه نشونه از داییت گردنبند رو به ا.ت نشون میده
ا.ت ، باشه فهمیدم از طرف دایین هستی
شوگا ، خوبه زخماتو درمان کردم یه طلسمم رو بدنت گذاشتم که وقتی میزنه درد احساس نکنی ولی خیلی ضایع نکن منم یکم اینجا هارو بگردم با این حجم از قصر خیلی زود بخوایم در بریم دوهفته دیگس
ا.ت ، فقط از اینجا بریم بیرون چقد طول میکشه مهم نیست
شوگا ،باشه من هر وقت کوک پیشت نباشه میام و یا خب کسی پیشت نباشه من میام اینجا
ا.ت ، صداتو میشنون
شوگا ، نه قرار نیست بشنون تو فقط منو میبینی و صدامو می شنوی
ا.ت ، ینی جابه جایی روحه
شوگا ،اگه جابه جایی روح بود که نمی تونستی لمسم کنی
ا.ت ، آها فهمیدم راستی اسمتون چیه
شوگا ، یونگی مین یونگی اما خب بقیه شوگا صدام میکنن
ا.ت ،خوشبختم
شوگا ، برعکس داییت خیلی سردی
ا.ت ،خب تا به افراد جدید عادت کنم خیلی طول میکشه
شوگا ،او چه جالب راستی آب میخوای
ا.ت ، اره
شوگا ، چند روزه اب نخوردی
ا.ت ،چهار روز
شوگا ، پس چرا زنده ای
ا.ت ،من یه الهی هستما
شوگا ،بله صحیص بیا آب
ا.ت ،ممنون و آب رو میخوره .......
عشق یا مرگ
خیلی بد تره اون آخرش به مرگ کشیده میشه
شوگا ویو
رسیدم به قصر جونگکوک خودم لباس های خدمت کار هارو پوشیدم و رفتم تو رفتو وقتی ورود کردن به شکل پروانه وارد اتاقی که ا.ت بود شدم دیدم یه دختر کوچولو موچولو رو زمین افتاده و تمام بدنش خونیه بلندش کردم و گزاشتم رو اون مبلی که اونجا بود و زخم هاشو درمان کردم که یهو بیدار شد
ا.ت ، باز یکی دیگرو فرستاده (پوزخند )فقط زود تر شروع کن
شوگا ، فک نکنم زیر دست من دووم بیاری بعدشم من اومدم کمکت کنم برای تشکر شکنجت نمیدم بجاش بعداً یچی ازت میگیرم
ا.ت ،تو کی هستی
شوگا ، دایی جونت منو فرستاده تا کمک کنم فرار کنی
ا.ت ، از کجا بدونم توهم یکی از اون آدمای کوک نیستی
شوگا ، جیمین درست میگفت دختر باهوشی هستی بیا اینم یه نشونه از داییت گردنبند رو به ا.ت نشون میده
ا.ت ، باشه فهمیدم از طرف دایین هستی
شوگا ، خوبه زخماتو درمان کردم یه طلسمم رو بدنت گذاشتم که وقتی میزنه درد احساس نکنی ولی خیلی ضایع نکن منم یکم اینجا هارو بگردم با این حجم از قصر خیلی زود بخوایم در بریم دوهفته دیگس
ا.ت ، فقط از اینجا بریم بیرون چقد طول میکشه مهم نیست
شوگا ،باشه من هر وقت کوک پیشت نباشه میام و یا خب کسی پیشت نباشه من میام اینجا
ا.ت ، صداتو میشنون
شوگا ، نه قرار نیست بشنون تو فقط منو میبینی و صدامو می شنوی
ا.ت ، ینی جابه جایی روحه
شوگا ،اگه جابه جایی روح بود که نمی تونستی لمسم کنی
ا.ت ، آها فهمیدم راستی اسمتون چیه
شوگا ، یونگی مین یونگی اما خب بقیه شوگا صدام میکنن
ا.ت ،خوشبختم
شوگا ، برعکس داییت خیلی سردی
ا.ت ،خب تا به افراد جدید عادت کنم خیلی طول میکشه
شوگا ،او چه جالب راستی آب میخوای
ا.ت ، اره
شوگا ، چند روزه اب نخوردی
ا.ت ،چهار روز
شوگا ، پس چرا زنده ای
ا.ت ،من یه الهی هستما
شوگا ،بله صحیص بیا آب
ا.ت ،ممنون و آب رو میخوره .......
- ۷.۸k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط