پارت نوزدهم
پارت نوزدهم
عشق یا مرگ
ا.ت ، باشه
کوک براش زخمشو پانسمان میکنه
ا.ت ، امید وارم این پیوند لعنتی رفته باشه
کوک ، رفته ماه گرفتگی من ناپدید شده
ا.ت ،چه بهتر من دیگه میرم
کوک ،باشه
و ا.ت میره
ا.ت ویو
خدا الان چیکار کنم چه جوری خودمو از دست این نجات بدم این منو اینجا نگه داره میکشه
کوک ویو
خدا الان من چیکار کنم چه جوری اینو اینجا نگهدارم که یه وقت فرار نکنه
از زبان نویسنده
دوستان روز ها همین طور میگذره ا.ت و داییش از هم خبر ندارن و ا.ت از مایا و طبیب چوی (همون طبیب مهربونه) خبر نداره و اون ها هم همین طور ا.ت سه بار سیع کرد فرار کنه اما نشد چون کوک فهمیده بود که اون چه جوری قبلاً فرار کرده و دیگه ا.ت رو شناخته کوک دلش به این رازی نیست چون ا.ت رو دوست داره اما پدر بزرگش مجبورش کرده که ا.ت رو به خاطر فراراش شلاق بزنه این یه هفته مثل جهنم برای ا.ت گذشت اون یه الهی بود الهی ای که هنوز بلد نبود که چجوری از قدرتش به تور کامل استفاده کنه
اون ور داستان جیمین
جیمین ، من دارم دیوونه میشم چجوری خواهر زادمو از دستشون نجات بدم من میتونم یه چیزایی ازش بشنوم ولی نه زیاد ارتباط تلپرتی ما ضعیف شده
شوگا ، آروم باش جاش رو پیدا کردم فردا میرم سراغش
جیمین ،چه جوری
شوگا ، من به عنوان خدمت مار وارد قصر جئون جونگکوک میشم و بعد از اینکه قصر رو کامل شناسایی کردم یه نقشه فرار برای ا.ت میکشم و تا اون موقع هم میتونم اونجا مراقبش باشم
جیمین ، به نظر که نقشه خوبی میاد
شوگا ،میشه یه چیز بهم بدی که وقتی ا.ت اون رو دید بفهمه من از طرف تو اومدم
جیمین ، خب بیا اینو بگیر (یه گردنبند به شوگا میده همون که ا.ت برای خنثی کردن قدرتش بهش داده بودن )اگه اینو بهش نشون بدی اون میفهمه از طرف من رفتی
شوگا ، باشه نگران نباش من فردا میرسم اونجا وقتی رسیدم بهت خبر میدم
جیمین ،باشه
جیمین ویو
ا.ت چند بار سیع کرد با من ارتباط بگیره اما نشد منم که حبسم نمیتونم هیچ کاری برای دختر خوشگلم بکنم پس فقط میتونستم به یه نفر اعتماد کنم اونم مین یونگی بود ژنرال ارشد ارتش قلمرو سفید منو اون از بچگی همو میشناسیم
(دوستان جیمین هزارو خورده ای سالشه تو قلمرو خودش اما تو دنیایی فانی کلا چهل سال سن داشته و شوگا هم الان تو این دنیا هزار و صد سالشه گفتم که یه وقت فاصله سنی هارو قاطی نکنید )
اون با اینکه حدود چهار صد سال از من کوچیک تره اما خب ژنرال شده از بچگیش بچه باهوشی بوده ......
عشق یا مرگ
ا.ت ، باشه
کوک براش زخمشو پانسمان میکنه
ا.ت ، امید وارم این پیوند لعنتی رفته باشه
کوک ، رفته ماه گرفتگی من ناپدید شده
ا.ت ،چه بهتر من دیگه میرم
کوک ،باشه
و ا.ت میره
ا.ت ویو
خدا الان چیکار کنم چه جوری خودمو از دست این نجات بدم این منو اینجا نگه داره میکشه
کوک ویو
خدا الان من چیکار کنم چه جوری اینو اینجا نگهدارم که یه وقت فرار نکنه
از زبان نویسنده
دوستان روز ها همین طور میگذره ا.ت و داییش از هم خبر ندارن و ا.ت از مایا و طبیب چوی (همون طبیب مهربونه) خبر نداره و اون ها هم همین طور ا.ت سه بار سیع کرد فرار کنه اما نشد چون کوک فهمیده بود که اون چه جوری قبلاً فرار کرده و دیگه ا.ت رو شناخته کوک دلش به این رازی نیست چون ا.ت رو دوست داره اما پدر بزرگش مجبورش کرده که ا.ت رو به خاطر فراراش شلاق بزنه این یه هفته مثل جهنم برای ا.ت گذشت اون یه الهی بود الهی ای که هنوز بلد نبود که چجوری از قدرتش به تور کامل استفاده کنه
اون ور داستان جیمین
جیمین ، من دارم دیوونه میشم چجوری خواهر زادمو از دستشون نجات بدم من میتونم یه چیزایی ازش بشنوم ولی نه زیاد ارتباط تلپرتی ما ضعیف شده
شوگا ، آروم باش جاش رو پیدا کردم فردا میرم سراغش
جیمین ،چه جوری
شوگا ، من به عنوان خدمت مار وارد قصر جئون جونگکوک میشم و بعد از اینکه قصر رو کامل شناسایی کردم یه نقشه فرار برای ا.ت میکشم و تا اون موقع هم میتونم اونجا مراقبش باشم
جیمین ، به نظر که نقشه خوبی میاد
شوگا ،میشه یه چیز بهم بدی که وقتی ا.ت اون رو دید بفهمه من از طرف تو اومدم
جیمین ، خب بیا اینو بگیر (یه گردنبند به شوگا میده همون که ا.ت برای خنثی کردن قدرتش بهش داده بودن )اگه اینو بهش نشون بدی اون میفهمه از طرف من رفتی
شوگا ، باشه نگران نباش من فردا میرسم اونجا وقتی رسیدم بهت خبر میدم
جیمین ،باشه
جیمین ویو
ا.ت چند بار سیع کرد با من ارتباط بگیره اما نشد منم که حبسم نمیتونم هیچ کاری برای دختر خوشگلم بکنم پس فقط میتونستم به یه نفر اعتماد کنم اونم مین یونگی بود ژنرال ارشد ارتش قلمرو سفید منو اون از بچگی همو میشناسیم
(دوستان جیمین هزارو خورده ای سالشه تو قلمرو خودش اما تو دنیایی فانی کلا چهل سال سن داشته و شوگا هم الان تو این دنیا هزار و صد سالشه گفتم که یه وقت فاصله سنی هارو قاطی نکنید )
اون با اینکه حدود چهار صد سال از من کوچیک تره اما خب ژنرال شده از بچگیش بچه باهوشی بوده ......
- ۷.۷k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط