ترسم آزادنسازد ز قفس صیادم آنقدر تا که ره باغ رود از یادم
ترسم آزادنسازد ز قفس صیادم آنقدر تا که ره باغ رود از یادم
بس که ماندم به قفس رنگ گل ازیادم رفت گرچه باعشق وی ازمادرگیتی زادم
آتش ازآه به کاشانه صیادزنم گر ازاین بند اسارت نکند آزادم
سوزشیرین وشکرخنده دلداری نیست ورنه من در هنر استادترازفرهادم
بس که ماندم به قفس رنگ گل ازیادم رفت گرچه باعشق وی ازمادرگیتی زادم
آتش ازآه به کاشانه صیادزنم گر ازاین بند اسارت نکند آزادم
سوزشیرین وشکرخنده دلداری نیست ورنه من در هنر استادترازفرهادم
- ۷۹۶
- ۰۹ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط