{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سمت صدا برگشتم و با دیدن صاحب باشگاه لبخند کمرنگی زدم

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴⁶
.
.
به سمت صدا برگشتم و با دیدن صاحب باشگاه لبخند کمرنگی زدم
: سلام
ملودی : سلام صبحتون بخیر
: صبح توهم بخیر
منتظر بهش نگاه کردم تا ببینم چیکارم داره . کمی این پا و اون پا کرد
ملودی : کاری داشتین؟
نوشیدنی رو که دستش بود به دستم داد ، گرفتمش ، نوشیدنی پروتئینی با طعم توت فرنگی؟ سوالی نگاش کردم
: چیزه ، من دیدم که چطور از روزی که اومدی با جدیَت ورزش میکنی خواستم یه هدیه کوچیک از طرف باشگاه بهت بدم
نوشیدنی رو به سمتش گرفتم
ملودی : متشکرم اما من نوشیدنی پروتئینی دوست ندارم
ناراحت شد ، اهمیتی ندادم و با لبخندی نوشیدنی رو به دستش دادم
ملودی : اگر صحبتی نیست به ورزش برسم
سری تکون داد
: راحت باش
تا صاحت هفت صبح ورزش کردم ، بعد از دوش کوتاهی از باشگاه بیرون اومدم ، به سمت سلف رفتم و صبحونه خوردم و بعد به اتاق برگشتم تا با خیال راحت بخوابم . ساعت هشت و نیم بود ، گوشیم رو برای ساعت یک ظهر تنظیم کردم .
چشمام داشت گرم میشد که گوشیم زنگ خورد . بی حوصله رو تخت نشستم و درحالی که سنگینی خواب هنوز رو چشماش بود برش داشتم و در گوشم گذاشتم
ملودی : بفرمایید؟
جونگ‌کوک : سلام
با شنیدن صداش خواب از سرم پرید و سرجام سیخ شدم و این باعث شد سرم محکم به دیوار بالای سرم بخوره . سعی کردم صدایی ازم درنیاد . جدی صحبت کردم
ملودی : بله؟
جونگ‌کوک : میخواستم دیشب باهات تماس بگیرم اما گفتم یکم از بحث بگذره و بعد بهت زنگ بزنم
ملودی : کِه چی؟ دوباره چرت و پرت بارم کنی؟
خواست حرفی بزنه که ازش جلو تر گفتم
ملودی : حتی از صداتم بدم میاد
و بعد گوشی رو قطع کردم . میدونستم خوابم نمیبره پس پایین رفتم و قرص خوابی خوردم ، گوشیم رو سایلنت کردم و دوباره خوابیدم


< 19 : 20 PM >


با ویبره های متعددی که گوشیم زیر بالشتم میرفت بیدار شدم . ساعت رو نگاه کردم ، هفت شب بود ، برای ناهار بیدار نشده بودم . گوشیم رو برداشتم و چک کردم ؛ یک تماس از دست رفته از مدیر و.. و بالای بیستا تماس از دست رفته از داهی داشتم . شماره داهر رو گرفتم و گوشیم رو در گوشم گذاشتم ، با اولین بوق برداشت
داهی : الو؟
ملودی : سلام
با صدای بلند صحبت کرد
داهی : معلوم هست از ظهر تا حالا کجایی؟ دیدی چند بار زنگ زدم؟ نمیگی این نگران میشه زنگ میزنه؟ چرا جودب نمیدی حداقل !
میخواست چیز دیگه این بگه که نذاشتم
ملودی : نفس بگیر بزار حرف بزنم خب . دیشب بیدار بودم تا صبح گوشیمو گذاشته بودم رو سایلنت خوابیدم دیر بیدار شدم دیگه ، اصلا حواسم بهت نبود خانوم خانوما . ببخشید
صدای نفس عمیقی که پشت گوشی کشید رو شنیدم
داهی : از این به بعد یه خبری چیزی بده
ملودی : باشه
داهی : راستی ما امشب ساعت نه برمیگردیم
ملودی : باشه ، منتظرم
صدای همهمه کوچیکی از پشت تلفن میومد ، حدس میزدم که مهمونی خانوادگی دارن
داهی : اگر کاری نداری من برم
ملودی : نه مواظب خودت باش
داهی : توهم همینطور ، بای بای
با "خداحافظی" گوشی رو قطع کردم و از تخت پایین رفتم . بعد از آب زدن به صورتم بیسکویتی از توی کشو برداشتم و خوردم و گوشیم رو برداشتم تا به مدیر زنگ بزنم
بعد از چند ثانیه جواب داد
دیدگاه ها (۰)

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴⁷..بک‌میون : سلام ملودیملودی : ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴⁸..{ The text :چوی ملودی ، میدو...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴⁵..با فکری که به سرم زد خنده‌ای...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁴⁴..حقیقتا ، انگار بخشیده بودمش ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁴..وقتی در اتاق رو باز کردم متوج...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁵..هالمونی : ایگو چقدر تو مهربون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط