The text
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁴⁸
.
.
{ The text :
چوی ملودی ، میدونم که این چند وقت دلخوری هایی برات پیش اومده که شاید هضم و بخشش برات سخت و غیرقابل درک باشه
ازت دعوت میکنم که فردا شب ساعت 00 : 08 به لوکیشنی که برات میفرست بیای تا راجع به این موضوع صحبت کنیم }
قبلا مدیر یک بار دیگه بهم زنگ زده بود و خواسته بود برگردم یا حداقل با آقای جئون سوتفاهم هارو برطرف کنم ، اما از نظر من هیچ سوتفاهمی وجود نداشت ، برادرزاده اون کاملا صریح به من توهین کرده بود ، اون هم نه توی فضای شخصی ، بلکه جلوی جمعیتی از دانشآموز هایی که کنارشون درس میخوندم . دلم رو به دریا زدم و از جام بلند شدم .
دوش کوتاهی گرفتم و موهام رو پیچیدم تا کرلی بشه .
موهام بلند و پروانهای بود پس کرلی کردنش یه ایده ناب بود ، سشواری روی کرلی هام گرفتم تا زودتر حالت بگیره و بعد بازشون کردم و با کش مشکی نازکی موهام رو نسبتا شل بالای سرم دم اسبی بستم و چتری پروانهای هام رو باز گذاشتم .
بعد از زدن مرطوب کنندهای با کانسیلر زیر ساز سادهای رو صورتم پیاده کردم ، کانتور نسبتا قوی کردم و کمی از براشم رو پشت پلکم هم کشیدم ، رژگونه ملایمی هم زدم . در نهایت با زدن ریمل ، و رژ قرمز کمرنگی و یه تینت قهوهای نسبتا تیره روش کارو تموم کردم ، توی اینه کوچیک به خودم نگاه کردم ، ترکیب کامل و برندهای بود .
کیف کوچک و جا دار مشکی دست گرفتم و کلید و گوشیم رو توش گذاشتم ، یه تاب مشکی پوشیدم و بعد یه کت و شلوار اندامی مشکی تن کردم ، چندتا اکسسوری ساده انداختم و کفش پاشنه بلند مشکی پوشیدم . عینک مسطتیلی مشکی و ظریفم رو روی چشمام گذاشتم و بعد از زدن چند پافی از ادکلن پرادا پارادوکسی که به تازگی خریده بودم به سمت آسانسور رفتم . دکمه آسانسور رو زدم و تا زمانی که برسه بالا گوشیم رو درآوردم تا پیامی به جئون بدم
{ The text :
سلام
امشب میبینمتون . امیدوارم حرفی برای گفتن داشته باشید . }
سعی کردم کوتاه ، محترم و جدی باشم . تاکسی اینترنتی گرفتم و برای مقصد لوکیشنی که آقای جئون برام فرستاده بود رو براش فرستادم . با "دینگ" که توی گوشم پخش شد سرم رو بالا آوردم تا وارد آسانسور شم که با دیدن داهی و میسون و سارانگ باهم دیگه سرجام خشکم زد
داهی : چه خبره؟
میسون : جایی میخوای بری؟
و سارانگ با لحن شوخ طبعانه بی جای همیشگیش به سمتم اومد و رو به میسون گفت
سارانگ : نخیر پس ، با این تیپ بیرون نره باید شاخ درآورد
دوست نداشتم بهشون بگم دارم به دیدن آقای جئون میرم
ملودی : یکم پیاده روی و یه کافه یا رستوران کوچیک تا یکم حالم بهتر شه
و بعد برای تاکیید که مبادا داهی دلشو صابون بزنه گفتم
ملودی : نیاز به تنهایی دارم ، به یه فضای خلوت تا یکم فکر کنم
داهی و میسون از آسانسور بیرون اومد و من به داخل آسانسور رفتم . میخواستم طبقه رو انتخاب کنم که میسون گفت
میسون : کِی برمیگردی؟
ابروی بالا انداختم
ملودی : نمیدونم
داهی درحالی که لبخند محو روی لب هاش داشت و هنوز آثاری از ناراحتی حاصل از بحث توی چشماش بود آروم لب زد
داهی : اگه همیشه که اینطوری بگردی میدزدنت دختر..
گرمایی از حرفش توی سینهام تپید و گوشه لبم بالا رفت
ملودی : نگرانم نشید راحت بخوابید شاید دیر بیام
دکمه آسانسور رو زدم .
بعد از اینکه سوار تاکسی شدم گوشیم رو برداشتم و درحالی که منتظر بودم به مقصد برسم لوکیشن رو چک کردم ، رستوران لوکسی بود ، نه خیلی شلوغ و نه خیلی ساده ، نه خیلی گرون و نه خیلی ارزون ، همه چی به اندازه بود ، نمای رستوران توی عکس ها خیلی زیبا بود .
.
.
[ عکس لباس های ملودی و جونگکوک رو استوری میکنم ]
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁴⁸
.
.
{ The text :
چوی ملودی ، میدونم که این چند وقت دلخوری هایی برات پیش اومده که شاید هضم و بخشش برات سخت و غیرقابل درک باشه
ازت دعوت میکنم که فردا شب ساعت 00 : 08 به لوکیشنی که برات میفرست بیای تا راجع به این موضوع صحبت کنیم }
قبلا مدیر یک بار دیگه بهم زنگ زده بود و خواسته بود برگردم یا حداقل با آقای جئون سوتفاهم هارو برطرف کنم ، اما از نظر من هیچ سوتفاهمی وجود نداشت ، برادرزاده اون کاملا صریح به من توهین کرده بود ، اون هم نه توی فضای شخصی ، بلکه جلوی جمعیتی از دانشآموز هایی که کنارشون درس میخوندم . دلم رو به دریا زدم و از جام بلند شدم .
دوش کوتاهی گرفتم و موهام رو پیچیدم تا کرلی بشه .
موهام بلند و پروانهای بود پس کرلی کردنش یه ایده ناب بود ، سشواری روی کرلی هام گرفتم تا زودتر حالت بگیره و بعد بازشون کردم و با کش مشکی نازکی موهام رو نسبتا شل بالای سرم دم اسبی بستم و چتری پروانهای هام رو باز گذاشتم .
بعد از زدن مرطوب کنندهای با کانسیلر زیر ساز سادهای رو صورتم پیاده کردم ، کانتور نسبتا قوی کردم و کمی از براشم رو پشت پلکم هم کشیدم ، رژگونه ملایمی هم زدم . در نهایت با زدن ریمل ، و رژ قرمز کمرنگی و یه تینت قهوهای نسبتا تیره روش کارو تموم کردم ، توی اینه کوچیک به خودم نگاه کردم ، ترکیب کامل و برندهای بود .
کیف کوچک و جا دار مشکی دست گرفتم و کلید و گوشیم رو توش گذاشتم ، یه تاب مشکی پوشیدم و بعد یه کت و شلوار اندامی مشکی تن کردم ، چندتا اکسسوری ساده انداختم و کفش پاشنه بلند مشکی پوشیدم . عینک مسطتیلی مشکی و ظریفم رو روی چشمام گذاشتم و بعد از زدن چند پافی از ادکلن پرادا پارادوکسی که به تازگی خریده بودم به سمت آسانسور رفتم . دکمه آسانسور رو زدم و تا زمانی که برسه بالا گوشیم رو درآوردم تا پیامی به جئون بدم
{ The text :
سلام
امشب میبینمتون . امیدوارم حرفی برای گفتن داشته باشید . }
سعی کردم کوتاه ، محترم و جدی باشم . تاکسی اینترنتی گرفتم و برای مقصد لوکیشنی که آقای جئون برام فرستاده بود رو براش فرستادم . با "دینگ" که توی گوشم پخش شد سرم رو بالا آوردم تا وارد آسانسور شم که با دیدن داهی و میسون و سارانگ باهم دیگه سرجام خشکم زد
داهی : چه خبره؟
میسون : جایی میخوای بری؟
و سارانگ با لحن شوخ طبعانه بی جای همیشگیش به سمتم اومد و رو به میسون گفت
سارانگ : نخیر پس ، با این تیپ بیرون نره باید شاخ درآورد
دوست نداشتم بهشون بگم دارم به دیدن آقای جئون میرم
ملودی : یکم پیاده روی و یه کافه یا رستوران کوچیک تا یکم حالم بهتر شه
و بعد برای تاکیید که مبادا داهی دلشو صابون بزنه گفتم
ملودی : نیاز به تنهایی دارم ، به یه فضای خلوت تا یکم فکر کنم
داهی و میسون از آسانسور بیرون اومد و من به داخل آسانسور رفتم . میخواستم طبقه رو انتخاب کنم که میسون گفت
میسون : کِی برمیگردی؟
ابروی بالا انداختم
ملودی : نمیدونم
داهی درحالی که لبخند محو روی لب هاش داشت و هنوز آثاری از ناراحتی حاصل از بحث توی چشماش بود آروم لب زد
داهی : اگه همیشه که اینطوری بگردی میدزدنت دختر..
گرمایی از حرفش توی سینهام تپید و گوشه لبم بالا رفت
ملودی : نگرانم نشید راحت بخوابید شاید دیر بیام
دکمه آسانسور رو زدم .
بعد از اینکه سوار تاکسی شدم گوشیم رو برداشتم و درحالی که منتظر بودم به مقصد برسم لوکیشن رو چک کردم ، رستوران لوکسی بود ، نه خیلی شلوغ و نه خیلی ساده ، نه خیلی گرون و نه خیلی ارزون ، همه چی به اندازه بود ، نمای رستوران توی عکس ها خیلی زیبا بود .
.
.
[ عکس لباس های ملودی و جونگکوک رو استوری میکنم ]
- ۲۰۸
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط