رفته ای از نگاه من ، مانده ولی هوای تو

رفته ای از نگاه من ، مانده ولی هوای تو
دم به دقیقه می رسد به گوش من صدای تو
کوچه ی ذهن من شده محل رفت و آمدت
رفته ای و نبرده ای خاطره را چرا چرا
لعنتِ بر منی که شد یک نظر آشنای تو
سکوت کرده ام ولی حنجره داد می زند
بسته به فحش بی کسی خیال بی حیای تو
خنده ی تو کنار او ، گفت به من که سرخوشی
اگر چنین خوشی بدان ، راضی ام از رضای تو
سپردمت به زندگی به بازوان دلخوشی
اگرچه کرده ای بدی ،گذشتم از خطای تو
بیا و با خودت ببر ، هرآنچه داده ای به من
تا نشدم بیشتر از همیشه مبتلای تو
قرار رفته را بیا ،پَسَش بده به شهر دل
وگرنه شکوه می برم به پیش آن خدای تو
تورا قسم به شاعری ، بیا بِبَر خیال را
بِبَر که می کُشد مرا هوای بی هوای تو
دیدگاه ها (۲۰)

عاشقانه های شبنم

و هان ای تصدقت شوم قربان درد بازوهایت برومبیا فالت را بگیرم ...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

پارت: 7 (بخش1) **زاویه دید: زین**عمارت استون همیشه بوی خاصی ...

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

پارت‌: 21 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**حلقه‌ای که دور لبه‌ی است...

پارت: 19 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گندِ هات‌داگ‌های نیم‌...

### اپیلوگ: ردپای آرامش در شن‌های ساحلپنج سال بعد...صدای برخ...

➖تشرّف حسن بن وَجناء خدمت حضرت وليعصر در غیبت صغری📜مرحوم صدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط