دنیا تورا ندارم ،در مشت های بازم

دنیا تورا ندارم ،در مشت های بازم
کش رفته غصه شاید از بقچه های رازم
آواره ای غریبم وقتی تورا ندارم
سنتور بی کسی را هر لحظه می نوازم
من آمدم به دنیا ، دنیا به من نیامد
دیگر بریدم از دل ، از عشق بی نیازم
تسلیم مرگ هستم دست از غزل کشیدم
چون پرچم سفیدی درحال احتزازم
دنیا ، گناه من چیست جز ساده دل سپردن
از چه میان سوزت هرلحظه می گدازم
دنیا تبسمم را از چه گرفتی از من
حالا به چشم هر کس با غصه هم طرازم
دنیا بایست آری اینجای زندگانی
دل می شود پیاده از واگن فرازم
در چاله های پستی دفنم اگر چه اما
از خاک آرزوها ،دوباره می آغازم
تنها غمی که دارم ، دنیا ! درون سینه
اینکه تورا ندارم در مشت های بازم
دیدگاه ها (۱۱)

با نوایت درنوایم با تو دیگر غرقِ سازمدرمیانِ سایه هایت می نش...

با نوایت درنوایم با تو دیگر غرقِ سازمدرمیانِ سایه هایت می نش...

هرکه عشق دیگری در قلب او جا می شودعاقبت با قاب عکسی کهنه تنه...

تو این لحظه ها گریه ها بی صدابه تو تکیه دادم به تو بی هوابه ...

یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد، نگاهی نکنیم که دل...

صدای زوزه ی باد می اید صدای ادمی خسته صدا ی اب می اید کمی ...

جمعه ها دل یاد دلبر میکند...سلام اقاجان...!نمی دانم چه شد؟نم...

من ریزه کاری های بارانمدر سرنوشتی خیس می مانمدیگر درونم یخ ن...

#غمنامه‌ای‌برای‌طُ...گاهی شعر میخوانم ولی چه سود در خاطرم نم...

چه اتفاق بزرگی واقعا! :P )خدایا امروز روز تولدمه. یه روزی در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط