{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جیمین

ویو جیمین
که یهو ل.باشو گذاشت رو ل.بام چشمام درشت شد اما بعد دو ثانیه خمار شدم و همراهی کردم باهاش
[ آقا...من اینجاما
نفس کم آوردم و کامیلا رو ول کردم.
-متاسفم.
•ددی...میخوامت همین الان( خمار)
-بیب الان نمیشه
•لطفا...
-مارو ببر پایین
[چشم..
رسیدیم پایین کامیلا رو بغل و سوار ماشین کردم
-برسیم خونه بعدش
•هوم باش( خمار)

ویو جونگکوک
رفتم انبار به آت سر بزنم
-ات.
زانو هاشو بغل کرده بود و چشماش پر اشک بود بهم نگاه کرد تو چشماش نفرت داشت واقعا یه جورایی ازش ترسیدم
-ا..آت..
بغضش ترکید و با دستاش صورتشو گرفت رفتم سمتش
+نیا توروخدا ارباب نزدیکم نشو

یاد یونا افتادم...موهامو عقب دادم

-شیبال...
آروم پاشد و انگار سعی کرد بال هاشو تکون بده...ولی‌.. خب،
+خیلی زشتم نه؟(بغض)
-اینطور نی (سرد)
دیدگاه ها (۸)

ویو جونگکوک بغضش ترکید و دوباره گریه کرد..خسته شدم از شکنجه ...

ویو جونگکوک آت آروم شد و گفت می‌ره سر کارش رفتم و به مامانم ...

ویو جونگکوک حوصله خوابیدن با نینا رو نداشتم -به بادیگارد بگو...

کامنتا

part22 عشق پنهان《ویو ات》از حرفم پشیمونم . شام مون رو خوردیم ...

part59 عشق پنهان《ویو ات شب》جونگ کوک خواب بود بعد از اینکه آق...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط