{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جونگکوک

ویو جونگکوک

آت آروم شد و گفت می‌ره سر کارش رفتم و به مامانم و بابام زنگ زدم تا بیان اینجا برای خواستگاری از نینا

سه ساعت بعد

در اتاقمو زدن
-بیا تو
یه پری وارد شد و تعظیم کرد
~ارباب جوان...ارباب و بانو تشریف آوردن
-میتونی بری
~با اجازه
رفت بیرون از پشت میز کارم در اومدم و لباسمو عوض کردم‌. از اتاقم رفتم بیرون و نشستم پشت میز بزرگ غذا خوری که مامانم گفت
¢چیشده؟
صداش سرد بود مثل همیشه مثل همون روزایی که تو اتاقم حبسم میکرد و مجبور بودم برا مافیا شدن تمرین کنم...
-من از یکی خوشم اومده
پدرم که تا اون لحظه چیزی نمی‌گفت آروم گفت
$عالیه...اتفاقا باید همین هفته یکیو برا خودت داشته باشی دیگه ۳۶۰ سالتع...(۳۰)بگو ببینم...کیه؟
-نینا...یعنی همون پری دریاییه.
¢نمیشه..
خنثی نگاش کردم
-چرا جیمین با یه پری ازدواج کرد؟
$جیمین با یه پری بالدار ازدواج کرد..قبلا بچه های پری بالدار و خوناشام و دیدیم...سالم و خوب بودن ولی بچه یه آبزی و خوناشامو ندیدیم...
¢و نمی‌خوایم ببینیم..
-اگه میخواید تا این هفته یکیو پیدا کنم جز نینا انتخابی ندارم.
¢(خنده)تو داری مارو تحدید میکنی؟جیمز ببین پسر کوچولومون چقدر بزرگ شده
$(پوزخند)
دیدگاه ها (۱۸)

ویو جونگکوکعصبی شدم-این پسر روبه روت دیگه کوچولو نیست مادر.....

ویو آتبدنم درد میکرد و اینکه دیگه بال ندارم... خیلی حس بدی ب...

ویو جونگکوک بغضش ترکید و دوباره گریه کرد..خسته شدم از شکنجه ...

ویو جیمین که یهو ل.باشو گذاشت رو ل.بام چشمام درشت شد اما بعد...

ویو جونگکوک که یه عالمه پری دریایی بالا اومدن و یه پسره اومد...

ارباب منPart4چاعان:خانم بزرگ میشه بریم توی اقاق کارتون دارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط