ویو تهیونگ
ویو تهیونگ
باید دوباره بدستش بیارم...بدون اون دختر شیطون و نافرمان نمیتونم زندگی کنم..فاک بهش اگه اون روز نمیزاشتم با اون پری دریایی عوضی بره قسمت شرق الان پیش خودم بود...همیشه وقتی حالم بد بود با وجود بدن زخمیش که رد شلاقای من بود میومد و بغلم میکرد از بیرون صدا اومد قدم هامو به سمت در رسوندم و بازش کردم چهره ای آشنا درست جلوی دریا وایستادع بود...اون همون عوضی بود که ابجیمو ازم دزدید رفتم سمتش
ته:چیکارش کردی؟
برگشت و با نیشخند جواب داد
-ات و؟
ته:اره
با حرفی که زد بال هام سیخ شدن و رگ گردنم در اومد
-اون الان زنمه(ریلکس)
از یقش گرفتم و با عربده گفتم
ته:حرومزاده فاکی چیکارش کردیییییی (عربدع)
-فعلا کاری باهاش نکردم
ریلکس بود و یهو پرت شدم سمت حصار
-اخرین بارت باشه دستت بهم میخوره.. تضمین نمیکنم قطع نشه...
ته:فاک...بالاممممم
-اوه...گفتی بال یاد یه چیزی افتادم..خواهر بی عرضت بال هاش قطع شده..درمان فاکی داره؟؟
ته: چی؟بال هاش قطع شدع؟حالش خوبه؟
پوزخند زد و اومد سمتم
-فقط یه فلجی جزئی
ته: چرااا؟(داد،نگران)
-سوالمو با سوال جواب نده...گفتم درمان داره یا بزارم همونطور بمیره؟
درمان داشت...
ته:داره..
-خب بگو
ته: ولی یه بهایی داره.. آت دیگه نمیتونه حامله بشه...
-خب پس بیخیالش... باید برم خدافظ
داشت میرفت که از دستش گرفتم
ته:وایستا
دستمو پس زد
-ها؟
ته: بزار ببینمش
ویو جونگکوک
باید دوباره بدستش بیارم...بدون اون دختر شیطون و نافرمان نمیتونم زندگی کنم..فاک بهش اگه اون روز نمیزاشتم با اون پری دریایی عوضی بره قسمت شرق الان پیش خودم بود...همیشه وقتی حالم بد بود با وجود بدن زخمیش که رد شلاقای من بود میومد و بغلم میکرد از بیرون صدا اومد قدم هامو به سمت در رسوندم و بازش کردم چهره ای آشنا درست جلوی دریا وایستادع بود...اون همون عوضی بود که ابجیمو ازم دزدید رفتم سمتش
ته:چیکارش کردی؟
برگشت و با نیشخند جواب داد
-ات و؟
ته:اره
با حرفی که زد بال هام سیخ شدن و رگ گردنم در اومد
-اون الان زنمه(ریلکس)
از یقش گرفتم و با عربده گفتم
ته:حرومزاده فاکی چیکارش کردیییییی (عربدع)
-فعلا کاری باهاش نکردم
ریلکس بود و یهو پرت شدم سمت حصار
-اخرین بارت باشه دستت بهم میخوره.. تضمین نمیکنم قطع نشه...
ته:فاک...بالاممممم
-اوه...گفتی بال یاد یه چیزی افتادم..خواهر بی عرضت بال هاش قطع شده..درمان فاکی داره؟؟
ته: چی؟بال هاش قطع شدع؟حالش خوبه؟
پوزخند زد و اومد سمتم
-فقط یه فلجی جزئی
ته: چرااا؟(داد،نگران)
-سوالمو با سوال جواب نده...گفتم درمان داره یا بزارم همونطور بمیره؟
درمان داشت...
ته:داره..
-خب بگو
ته: ولی یه بهایی داره.. آت دیگه نمیتونه حامله بشه...
-خب پس بیخیالش... باید برم خدافظ
داشت میرفت که از دستش گرفتم
ته:وایستا
دستمو پس زد
-ها؟
ته: بزار ببینمش
ویو جونگکوک
- ۱۱.۴k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط