{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
به خودم اومدم و دیدم شلاق از دستم افتاده و اون پسر بچه‌ اومد سمتم

$ح..حالت خوبه ارباب؟

این..این چی بود؟احمق...بغض کردی؟بغضمو کنترل کردم،من نباید گریه میکردم

$ا..ارباب..اگه..اگه با شکنجه کردنم..حالتون خوب میشه...شروع کنید

-ب..برو..برو بیرون‌

از اتاق رفت و منم پشتش رفتم مسیرامون جدا شد رفتم سمت اتاق مشترکمون با آت..صورتم به قرمزی میزد...بغض فاکینگیم ولم نمی‌کرد رفتم تو اتاق یه نفر داشت بهش کمک می‌کرد راه بره اما.. فقط رو به پاش می‌تونست وایسته سرمو برگردوندم سمت آکواریم مشخص بود عشقم حالش بده لبخندی زد
و منم متقابلاً لبخند زدم رفتم سمت آکواریم که دمش و آورد بالا و روم آب ریخت
-هی...فاک (خنده)
بغضم رفته بود که اومد بالا
÷ارباب
-هوم؟
÷امروز..امروز تولدمه.(ذوق پنهان)
-بیا بیرون کارت دارم...
آروم اومد بیرون و بدنش مثل پری ها شد تن خیسشو به آغوش گرفتم
-خب...به پری دریاییم چی‌ کادو بدم؟؟
÷ک..کادو؟
-برا تولد پری ها کادو نمیدم...یه جاش شلاقشون میزنم....

دقیقا همون‌طور که جئون بهم یاد داده بود و تولدم شکنجم میکرد..تو بغلم بود که یه قطره اشک داغ ریخت رو دستم به صورتش نگاه کردم اشکاش می‌ریختن
÷پ..پس..منم-
پریدم وسط حرفش
-تو نه. فقط پری های بی مصرفم..خب بگو حالا کادو چی میخوای
دیدگاه ها (۳)

ویو تهیونگباید دوباره بدستش بیارم...بدون اون دختر شیطون و نا...

ویو جونگکوک جئون مدت ها نزاشت من خواهرمو ببینم...چرا باید بز...

https://wisgoon.com/yona_vpapبرای پارت بعد پستای جدیدشو به ه...

(ادامه فلش بک)(ده دقیقه از زمان واقعی که جونگکوک داره به گذش...

مافیای من part:۱۹. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط