{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات:خب کار اینم تیموم شد

ات:خب کار اینم تیموم شد
کوک:خب کار بعدی چیه؟
ات:نمیخوای باهم زندگی کنیم
کوک:چرا موخوام
ات:خب
کوک:خب..
ات:خب نداره باید ازم خواستگاری کنیاا
کوک:باشه خانم ات آیا مایل هستید با جناب کوک ازدواج کنید ؟
ات:نه
کوک:چرا
ات:اره 😂
کوک:😑😒
ادمین :و خلاصه ازدواج کردن و رفتن سرخونه زندگیشون و الان بچه دارن
نینا:پس اینجوری بوده داستانتون
ات:اره دخترم
نینو:باحال بود
نینا:اره
ادمین:و اینا به خوبی و خوشی زندگی کردن
پایان...
دیدگاه ها (۷)

صبح با حس نگاه های سنگین کسی از خواب بیدار شدم وقتی چشمامو ب...

رفتم لباسامو عوض کردم یه پوتین تا زیر زانوم پوشیدم و رفتم تو...

کوک:البته و ات یه سیلی محکم به سوهو زد سوهو:این برای چی بود ...

ات :خب توضیح بده سوهو‌: از کجا شروع کنم؟ات : از هر جایی سوهو...

۴ پارتی از کوکی { آشنایی }ات : نه ، حتی فکرشم نکنید مامان : ...

Part 14:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط