{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح با حس نگاه های سنگین کسی از خواب بیدار شدم وقتی چشمام

صبح با حس نگاه های سنگین کسی از خواب بیدار شدم وقتی چشمامو باز کردم صورت کوک جلوم بود کوک:بیدار شدی بیبی ات:بیبی؟ کوک:اوهوم تو از این به بعد بیبی منی
ات:اوه واقعا چرا خودم خبر ندارم کوک :خب الان داری که
ات ایش باشه حالا کوک:بلنو شو خانم خانما کلی کار داریم ات:چیکار کوک:باید بریم خرید ات:خرید چرا؟خب خودت برو کوک:نه خیر خرید عروسی تو هم باید بیای ات:خرید عروسییی؟؟؟ کوک:اره بیب
دیدگاه ها (۰)

رفتم لباسامو عوض کردم یه پوتین تا زیر زانوم پوشیدم و رفتم تو...

کوک:چی شد بیبی چرا سریع اومدی تو اتاقت ات:هی.هیچی کوک:راستشو...

ات:خب کار اینم تیموم شد کوک:خب کار بعدی چیه؟ات:نمیخوای باهم ...

کوک:البته و ات یه سیلی محکم به سوهو زد سوهو:این برای چی بود ...

خون یا عشق

𝓹𝓪𝓻𝓽13ات ویو رسیدیم شوگا: خب بریم بخوابیم ساعت دوازدهه هرکی ...

#ناجی_خشن☕✨پارت: ⁵آمیتیست: خاک به سرم کوک همه چیزه منو دیددد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط