𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p47
سون ته با نیشخند به جونگکوک خیره شد:« تو این امگا رو به این وضع انداختی؟ کنجکاوم سایزشو بدونم!»
سکوته وحشتناکی بینِ اون سه نفر حکمفرما شد. جونگکوک اصلاً تکون نخورد؛ فقط نگاهش مثل یخ سرد شد. او یه قدم جلو گذاشت، طوری که سونته ناخودآگاه عقبنشینی کرد. فضایِ راهرو سنگین شد و بقیهی دانشآموزها عقبتر رفتند.
جونگکوک با آرامشی ترسناک، دستش رو به سمته یقهی لباسه سونته برد و با فشارِ ملایم اما قاطع، اون رو به دیواره مقابله تهیونگ چسبوند. دره گوشه سونته، با صدایی که فقط خودش بشنوه، زمزمه کرد:
«تو حتی لایقِ این نیستی که اسمش رو به زبون بیاری. اگر فکر کردی سکوته من از ترسه یا ضعف، داری اشتباه میکنی. من دارم تلاش میکنم آبروی این مدرسه حفظ بشه… ولی تو داری با جونت بازی میکنی.»
بعد نگاهش رو به تهیونگ انداخت که رنگه صورتش از عصبانیت به قرمزی میزد. جونگکوک با لحنی که یهو رنگه مهربونی گرفت، رو به تهیونگ گفت: «عزیزم، چشمات رو ببند.»
سون ته به تهیونگ خیره شد:« اره عزیزش، چشماتو ببند. چون میخواد از یه دسته بیل دیگه علیهت استفاده کنه! میدونی که چی میگم؟»
جونگکوک محکم تر یقه سون ته رو گرفت و به دیوار کوبیدش:« نیازی نیست نگران تهیونگ باشی، نگران خودت باش که چطور از این راهرو خارج میشی! »
تهیونگ که از خشم و خجالت قرمز شده بود و هالش بین بنفش پر رنگ( خشم) و صورتی (خجالت) میچرخید به سون ته خیره شد. خجالت میکشید از اینکه سون ته جلوی بقیه اینطوری رک همچین چیز هایی گفته بود.
لحن جونگکوک دوباره مهربون شد:« حالت خوبه، دارلینگ؟»
تهیونگ سر تکون داد.
جونگکوک سرش رو به گوش سون ته نزدیک کرد و جوری که فقط سون ته بشنوه صحبت کرد:« دفعهی بعدی که جرئت کردی اینجوری حرف بزنی، اون موقع خودت میفهمی منظورت از «دسته بیل» چیه.»
سون ته زیر دست های جونگکوک به نفس نفس افتاده بود.
تهیونگ به دیوار چسبیده بود.
جونگکوک به تهیونگ خیره شد:« بیا اینجا، دارلینگ! »
تهیونگ با تردید قدمی برداشت که درد شدید پاهاش مانعش شد.
جونگکوک با حرکت سریعی زیر بازوی امگا رو گرفت.
یقه ی سون ته رو ول کرد و آروم طوری که سون ته لرزی کرد گفت:« این بار رو بیخیالت میشم! اما دفعه ی بعدی وجود نداره.. »
تهیونگ رو تو بغلش کشید. موهاش رو آروم نوازش کرد و زمزمه کرد:« متاسفم که مجبور شدی اون رو تحمل کنی.. »
شرایط:
۸۵ لایک ۲۵۰ کامنت ۲۵ بازنشر
p47
سون ته با نیشخند به جونگکوک خیره شد:« تو این امگا رو به این وضع انداختی؟ کنجکاوم سایزشو بدونم!»
سکوته وحشتناکی بینِ اون سه نفر حکمفرما شد. جونگکوک اصلاً تکون نخورد؛ فقط نگاهش مثل یخ سرد شد. او یه قدم جلو گذاشت، طوری که سونته ناخودآگاه عقبنشینی کرد. فضایِ راهرو سنگین شد و بقیهی دانشآموزها عقبتر رفتند.
جونگکوک با آرامشی ترسناک، دستش رو به سمته یقهی لباسه سونته برد و با فشارِ ملایم اما قاطع، اون رو به دیواره مقابله تهیونگ چسبوند. دره گوشه سونته، با صدایی که فقط خودش بشنوه، زمزمه کرد:
«تو حتی لایقِ این نیستی که اسمش رو به زبون بیاری. اگر فکر کردی سکوته من از ترسه یا ضعف، داری اشتباه میکنی. من دارم تلاش میکنم آبروی این مدرسه حفظ بشه… ولی تو داری با جونت بازی میکنی.»
بعد نگاهش رو به تهیونگ انداخت که رنگه صورتش از عصبانیت به قرمزی میزد. جونگکوک با لحنی که یهو رنگه مهربونی گرفت، رو به تهیونگ گفت: «عزیزم، چشمات رو ببند.»
سون ته به تهیونگ خیره شد:« اره عزیزش، چشماتو ببند. چون میخواد از یه دسته بیل دیگه علیهت استفاده کنه! میدونی که چی میگم؟»
جونگکوک محکم تر یقه سون ته رو گرفت و به دیوار کوبیدش:« نیازی نیست نگران تهیونگ باشی، نگران خودت باش که چطور از این راهرو خارج میشی! »
تهیونگ که از خشم و خجالت قرمز شده بود و هالش بین بنفش پر رنگ( خشم) و صورتی (خجالت) میچرخید به سون ته خیره شد. خجالت میکشید از اینکه سون ته جلوی بقیه اینطوری رک همچین چیز هایی گفته بود.
لحن جونگکوک دوباره مهربون شد:« حالت خوبه، دارلینگ؟»
تهیونگ سر تکون داد.
جونگکوک سرش رو به گوش سون ته نزدیک کرد و جوری که فقط سون ته بشنوه صحبت کرد:« دفعهی بعدی که جرئت کردی اینجوری حرف بزنی، اون موقع خودت میفهمی منظورت از «دسته بیل» چیه.»
سون ته زیر دست های جونگکوک به نفس نفس افتاده بود.
تهیونگ به دیوار چسبیده بود.
جونگکوک به تهیونگ خیره شد:« بیا اینجا، دارلینگ! »
تهیونگ با تردید قدمی برداشت که درد شدید پاهاش مانعش شد.
جونگکوک با حرکت سریعی زیر بازوی امگا رو گرفت.
یقه ی سون ته رو ول کرد و آروم طوری که سون ته لرزی کرد گفت:« این بار رو بیخیالت میشم! اما دفعه ی بعدی وجود نداره.. »
تهیونگ رو تو بغلش کشید. موهاش رو آروم نوازش کرد و زمزمه کرد:« متاسفم که مجبور شدی اون رو تحمل کنی.. »
شرایط:
۸۵ لایک ۲۵۰ کامنت ۲۵ بازنشر
- ۳.۰k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط