{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Help me

پارت۹

جونگ می: اتفاقی افتاده
جونگ کوک(داد): الکی خودتو و به اون راه نزن دزد
جونگ می: این چه حرفیه میزنید چرا تهمت میزنید
جونگ کوک (خنده عصبی): تهمت ، اگر دزد نیستی چرا ساعت منو و برداشتی ها؟؟؟؟؟
راوی: بقیه صداشو نو و می‌شنیدن از پایین
جونگ می: متاسفم رئیس ولی شما حق ندارید اگر ساعتتون گم شده بندازید گردن من
جونگ کوک: برو و بیارش
جونگ می: دست من نیست چرا نمیخواید متوجه بشید
جونگ کوک: بیشتر از این عصبانیم نکن برو و بیارش
جونگ می: دست من نیست
جونگ کوک: پس دست تو نیست
راوی: جونگ کوک مچ جونگ می و گرفت و کشیدتش و از اتاق رفتن بیرون و داشتن از پله ها می اومدن پایین
جونگ می: ولم کن ... ولم کن
جونگ کوک : راه بیوفت
راوی: همه خدمتکارا بد جونگ می و نگاه میکردن و پچ پچ میکردن
نایلا: جونگ کوک داری چه کار میکنی ولش کن
جونگ کوک: فکر نکنم باید به تو جواب پس بدم
جیمین: جونگ کوک درست حرف بزن ببینم چیشده؟؟؟
جونگ کوک(داد ): جونگ می ساعت منو و دزدیده
راوی: جونگ کوک جونگ می و برد داخل اتاق ش-ک-ن-ج-ه و درو بست و شروع کرد به ش-ل-ا-ق زدن و خودتون میدونید دیگه چی میشه
پرش به ۱ ساعت بعد
از زبان جونگ می: بلاخره جونگ کوک منو و ول کرد و رفت خیلی بدنم درد میکرد و احساس میکردم دارم بیهوش میشم
که نایلا اومد داخل اتاق ش-ک-ن-ج-ه
نایلا(گریه و بغض): جونگ می قربونت برم حالت خوبه ؟؟؟
بلند شو قشنگم ، بلند شو ببینم حالت خوبه ، اگر بلند نشی من میمیرم بدون تو، بلند شو
جونگ می: حالم ..... خوبه
نایلا: بلند شو .... بریم داخل اتاقت استراحت کن
راوی: جونگ می بزور شد و با کمک نایلا رسید دم اتاقش که ...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

Help me

Help me

Help me

Help me

Help me

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط