شهری را اشتباه رفتم
شهری را اشتباه رفتم
خیابانی و
کوچه ای را
دری را زدم
در دیگری اشتباهی باز شد
دخترکی بود،
خندید
اشتباهی خندیدم
دلم لرزید و او را ،در را آرام بست
پیرزنی در آن کوچه نشسته بود و
اشتباهی ما را تماشا میکرد
نگاهی انداخت و
گفت اشتباه نکن،
دخترک تمام روزهایش به این اشتباه می گذرد....،....
خیابانی و
کوچه ای را
دری را زدم
در دیگری اشتباهی باز شد
دخترکی بود،
خندید
اشتباهی خندیدم
دلم لرزید و او را ،در را آرام بست
پیرزنی در آن کوچه نشسته بود و
اشتباهی ما را تماشا میکرد
نگاهی انداخت و
گفت اشتباه نکن،
دخترک تمام روزهایش به این اشتباه می گذرد....،....
- ۲۱۸
- ۰۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط