{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهری را اشتباه رفتم

شهری را اشتباه رفتم
خیابانی و
کوچه ای را
دری را زدم
در دیگری اشتباهی باز شد
دخترکی بود،
خندید
اشتباهی خندیدم
دلم لرزید و او را ،در را آرام بست
پیرزنی در آن کوچه نشسته بود و
اشتباهی ما را تماشا میکرد
نگاهی انداخت و
گفت اشتباه نکن،
دخترک تمام روزهایش به این اشتباه می گذرد....،....
دیدگاه ها (۱)

عشق یک چرخه استوقتی عاشق میشوید، صدمه میبینیدوقتی صدمه میبین...

ریشه های قالی را تا می کنیم تا سالم بماند... ولی ریشه ی زندگ...

باران می بارد بی درنگو من تنها مانده ام در شلوغی خاطراتو مبص...

یه دهن پر حرف دارم.....ولی.....با دهن پرنمیشه حرف زد...........

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 195♡⁠。⁠)⁩لباس ش...

وقتی میریم ایران ولی تحریک میشه . ...در ورودی خونه رو باز کر...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p13دستام رو گذاشت...

REGRET✨PART: 15ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

چند پارتی جونگ کوک

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 174♡⁠。⁠)⁩و دستا...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁶ : پارت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط