{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران می بارد بی درنگ

باران می بارد بی درنگ
و من تنها مانده ام در شلوغی خاطرات
و مبصر کلاس مدام خط میزند
باز هم اسم مرا از میان خوبها
در حالیکه من دست به سینه نشسته ام
و حرفهایم سکوت هستند
باران می بارد
و من بدون هیچ چتری تنها ایستاده ام
دریک خیابان غم زده، و عابرانی که در فرارند
در پی فردایی که مبهم است
و من هنوز هم در دیروز سرگردانم
و مدام می پرسم که من چه کسی هستم
و باز هم بی پاسخ ، و باز هم سرگردان
و باران !
شاید باید در کودکی
روی الاکلنگ تنها می ماندم
نه در آینده و در دنیا.....
دیدگاه ها (۲)

شهری را اشتباه رفتمخیابانی وکوچه ای رادری را زدمدر دیگری اشت...

عشق یک چرخه استوقتی عاشق میشوید، صدمه میبینیدوقتی صدمه میبین...

یه دهن پر حرف دارم.....ولی.....با دهن پرنمیشه حرف زد...........

پاییز:در هجوم ابرهای سرگرداندر هیاهوی باددر رنگین کمان برگها...

ادامه پارت ² ا/ت پاکت را باز کرد. داخلش عکسی قدیمی بود؛ تصوی...

باران می بارد بی درنگو من تنها مانده ام در شلوغی خاطراتو مبص...

#عذاب...حالِ این روزهایم؛ رنگ و بویِ عجیبی به خود گرفته...دی...

ندا ذات شاعر دزفولی

#مثل_هیچکس۲۰بعد از اینکه اتوبوس شان حرکت کرد سوار ماشینم شدم...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط