{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:36

part:36
name:عشق و جدایی


ویو بورا


صبح با صدای فردی زیر گوشم بیدار شدم....اروم چشمام رو باز کردم و به اطراف نگاه کردم...خبری از کوک نبود...جاش گرم بود...
:خانم بیدار شید..
به سمت صدای اجوما برگشتم...
+کوک کجاست..؟
:ایشون رفتن... اومدم ملافتون رو عوض کنم...
+اهان...میشه چند دقیقه دیگه بیای..؟
:چشم...
اجوما رفت...توی فکر بودم که نکنه کوک من رو ترک کنه چون از روی مستی اون کار رو انجام داده ولی اخراش هوشیاریشو به دست اورده بود....پس چرا الان پیشم نیست..؟ اروم با دردی که داشتم از جام بلند شدم و به سمت حموم رفتم...بدنم یه بوی خاصی میداد...یه جوری بود....تمام تنم رو شستم تا جایی که می تونستم بورو از بدن خودم بردم....بعد از چند دقیقه اومدم بیرون ...رو تختی عوض شده بود....
‌.
.
.
.
.
.
.
.
#عشق_و_جدایی
دیدگاه ها (۱۲)

part:37name: عشق و جداییویو بورا روزم مثل برق و باد گذشت ولی...

(پارت جدید توی کامنت ها هست)(اگر جنبه نداری نخونید که گ..زار...

part:35name: عشق و جداییویو بوراهمون طور خیره به ماه بودم ک...

part:34name: عشق و جداییویو بورابعد از اتمام کتاب بلند شدم و...

مهمونی پارت ۹

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۸ات ویو وقتی کوک رفت به سمت در...

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط