{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‹My•Darling›.۱۲

‹My•Darling›.۱۲

مایکی با چهره ناخوانا : کن_چین میدونه؟
ا/ت : نه... هنوز نه.
مایکی جلو اومد و اروم و با محبت ا/ت رو بغل کرد.
ا/ت جا خورد و خشکش زد ولی به طرز عجیبی بغل مایکی گرم و آرامش بخش بود.
ا/ت با تردید مایکی رو بغل کرد.
مایکی : اون عوضی رو میکشم که باعث شد تو زجر بکشی ، ا/ت خودم ازت محافظت میکنم ، خودم بزرگت میکنم. ( مگه حیوونه۰⁦ ۰ـ)
ا/ت سرخ شد.
*ویو دراکن و اما*
منتظر تاکه و هینا بودن که دراکن دید دورشون خلوته.
دراکن : هی اما...
اما : بله؟
دراکن : دوستت دارم.(با سرخی و تند)
اما : چ‍_
حرفش قطع شد چون دراکن خم شد و اما رو بوسید.
بعد بوسه به اما لبخند زد.
دراکن : بلاخره بوسیدمت☺️
اما : کن_چان...دوستت دارم. این... اولین بوسه‌ام بود.
با اینکه اولین بوسه دراکن هم بود ولی چیزی نگفت.
یکم بعد تاکمیچی و هینا هم رسیدن ، راه افتادن تا دنبال مایکی و ا/ت بگردن که هینا همون موقع دو نفر رو شبیه اونا دید که دارن حرف میزنن ولی به طور جدی.
هینا : فکر کنم اونا ‌ان.
اشاره بهشون*
دراکن تا برگشت و نگاهشون کرد دید مایکی ا/ت رو بغل کرد ، چشماشو تنگ کرد و دید مایکی داره حرف نمیزنه پس لب خونی کرد.
لب خونی : اون عوضی رو میکشم که باعث شد تو زجر بکشی ، ا/ت خودم ازت محافظت میکنم ، خودم بزرگت میکنم.
دراکن میخکوب شد.
اما : چی میگن؟
دراکن : توضیح‌ دادن*
تاکمیچی : ′ اون′ کیه؟
دراکن : فکر کنم بدونم. (دندوناشو بهم فشار داد)
همون موقع دراکن سمت اونا رفت و بالای سرشون وایساد ، مایکی ا/ت رو ول نکرد فقط نگاه دراکن کرد.
مایکی : کن_چین اومدین...
ا/ت : کن؟
دراکن : ا/ت... اینجا چخبره؟
ا/ت فکر کرد بغل رو میگه.
ا/ت : بزار_
دراکن : اون عوضی چیکارت کرده؟😡💢
ا/ت : ها؟ کی؟
دراکن دستشو مشت کرد.
دراکن : اون... اشغال لاشی هیراکا...
ا/ت : ش...شنیدی؟
دراکن : _

ههههه مرض دارممممم
تا فردا باییییییی
دیدگاه ها (۲۰)

‹My•Darling›.۱۳دراکن : معلومه.ا/ت : از...کجاش؟دراکن : از همو...

بچه ها ببخشید دیر شد اخر هفته رو کامل بیرون بودم.

‹My•Darling›.۱۱مایکی : ا/ت_چان هیراکا کیه؟ چه نسبتی باهاش دا...

بچه ها از اونجایی که الزایمر دارم اومدم ببینم که تا پارت چند...

پارت جدید هوووو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط