{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MyDarling

‹My•Darling›.۱۱

مایکی : ا/ت_چان هیراکا کیه؟ چه نسبتی باهاش داری؟
ا/ت : اممم...خب...میتونم بهت بگم... هیراکا... دوست پسرم بود ‌
مایکی : بود؟
ا/ت : من و هیراکا از بچگی همو میشناختیم. خواهرش بهترین دوستم بود و همین باعث آشنایی منو هیراکا شد. اونها فقط تا یه مدتی توی توکیو بودن، وقتی ۱۱ سالم بود هیراکا ۱۲ سالش بود، یه روز بهم اعتراف کرد و درخواست داد. با اینکه گفتم سنم کمه گفت عشق سن و سال نداره ، منم قبول کردم.
روزی که خواستن از توکیو بردن کلی ازم خواست تا من هم باهاشون برم ، اول نمی‌خواستم ولی هیراکا خیلی اصرار کرد و حرف های عاشقانه زد ، دراکن و صاحب فاحشه خونه هم قبول کردن. اون همش بهم می‌گفت:
_ خیلی دوستت دارم
_ دار و ندار منی
_ تا آخرش باهاتم
و اینا...
منم قبول کردم که باهاشون به کیوتو برم ولی...ایکاش نمیرفتم.
ا/ت ادامه داد : با اینکه هنوز هم کم سن بودیم ولی سال اول اولین بوسه‌ام رو ازم گرفت ، حتی بعد از دوسال ، چند بار باهام....س...سکس ک...کرد در صورتی که من نمی‌خواستم. اما کل این سال ها پاش موندم، خواهرش از ما خیلی بزرگتر بود پس ازدواج کرده بود و رفته بود کانادا ، چند ماه اخیر عجیب رفتار میکرد ، شب ها دیر میومد ، منو پس میزد و حتی خیلی شب ها نمیومد ، یه شب اومد و دیدم در از رد مارکه ، دلیلش رو پرسیدم ولی اون فقط سرم داد کشید و بعد فحش داد و گفت خیلی وقته داره بهم خیانت می‌کنه ، گفت... منو فقط واسه بدنم می‌خواسته و حالا ازم خسته شده و باید گورمو از زندگیش کن کنم و من رو با وسایلام از خونه انداخت بیرون ، بزور تونستم برگردم توکیو.
مایکی تمام این مدت با جدیت گوش میداد.


خب تا الان همه فهمیدین مرض دارم دیگههه
ویرایش : بعد هزار سال بلاخره ارسال شددددددد
دیدگاه ها (۰)

بچه ها از اونجایی که الزایمر دارم اومدم ببینم که تا پارت چند...

ادیت ریدههه من🗿😭اصن حس میکنم دیگه نباید ادیت بزنم

بخدا صبر نمیدین نفس بکشم باید پارت بعد بنویسم بزارم

‹My•Darling›.۹ اما پشت سر دراکن سوار شد ولی دراکن از حرف مای...

مایکی درخواستی ویو مایکی ( اونجایی که مو هاش سیاه )امروز دوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط