{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مــــــــــــن ، روزی خواهم رفت... و دیگر هرگز باز نخواهم

مــــــــــــن ، روزی خواهم رفت... و دیگر هرگز باز نخواهم گشت... روزی

خواهم خفت...و دیگر هرگز بر نخواهم خواست... روزی چشمــــــانم برای

همیشه بسته خواهند شد... روزی مى آیدكه دیگر وجود نخواهم داشت...

روزی همه مرا فراموش خواهند كرد... روزی شـــــــــــایـد دلــــــــى برایم

تنگ شود ... هیچكس نمیداند آن روز كِى خواهد آمد. شاید سال ها

بعد،شاید هم یک سال،یک ماه،یک هفته، اصلاشایدفردا... و یا شاید هم

امروز ...یا همین الآن.....
دیدگاه ها (۴)

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

P : 29

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط