{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:35

چهره ی مرد از دید هیزل پنهان بود ... این بار خنده ی جونگ کوک بی جون تر شد

و چشمای غم زدش رو به نقطه ی کور ثابت موندن .
........

صدای ضعیف جيرجيركا ، تنها صدایی بود که سکوت بعد از نیمه شب رو میشکست ...

هیچ چراغی از عمارت روشن نشده بود و تاریکی گوشه کنار خونه رو تو خودش بلعیده بود.

تهیونگ رو کاناپه ی چرم و تکش آروم و متفکر قلم رو بین انگشتاش میچرخوند.
نور ماه از پنجره ی بزرگ اتاق به داخل نفوذ می کرد ... بعد از یه روز طولانی و چیدن همه چیز در کنار هم به کاری نیاز داشت که این اواخر براش تبدیل به تفریح شده بود! ...

فکر و خیال ... حتى فکر و خیال منفی و پریشون هم این روزا براش شیرین تر از واقعیت بود....صفحه ی موبایلش تو اون تاریکی روشن شد
و اسم جونگ کوک روش ظاهر شد ... پیامو باز کرد ...

تک به تک کلمه هاشو با قلب منجمد خوند ...نفساش تند شد ... دوباره از اول .
دوباره و دوباره پیامشو خوند ... پیام جونگ کوک چند تا جمله ی ساده و واضح بود !

اما هضم کردنش به این سادگیا نبود ... اونقدر خوند تا مطمئن شه چه بلایی قراره سر اون دو نفر بیاد ...

چشمای معصوم اون دختر براش تداعی شد .....و بعد چشمای سیاه برادرش ... که میشد بازتاب غم کل کائنات رو توشون دید .....دندوناشو رو هم فشار داد ... نفساش رفته رفته تند تر میشدن که متوجه شد صورتش خیسه !

انگشتای بلند و سرد شو رو صورتش کشید و با ناباوری خیسی سر انگشتاشو زیر نور ضعیف ماه نگاه کرد ....

داشت به اشک های کسی دست میزد که تمام عمرش ناگزیر بود قوی و بی رحم بار بیارتش .....
اما با یه پیام تمام دیوارهای دفاعیش فرو ریخته بودن ... توی این جنگ قرار بود چه بلایی سر تنها عزیزای زندگی تهیونگ بیاد ؟!....

....

خیابونای سنگ فرش شده ، ساختمونای رنگی شهری که از چند جزیره ی سرسبز تشکیل شده بود ...

دخترها و پسرهای بلوند و یه زوج که دغدغه هاشون رو تو هتل جا گذاشته بودن دست تو دست هم قدم میزدن ...

جونگ کوک با دست آزادش گوشیشو از جیبش درآورد ... این بار تماس سونگ طاقت جئون رو طاق کرد ...

دکمه ی پاور موبایل رو فشار داد تا خاموش شه .
و زیر لب غر زد

جونگ‌کوک :اخه مردک مگه تو عیالمی

هیزل نگاهشو از اسبای باشکوه و سفید روی سنگفرش خیابون که به کالسکه رو دنبال خودشون میکشیدن گرفت

هیزل :اشکال نداره قلبم ... اونم تنهاس حتما حوصلش سر رفته ....

ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🐾

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۱۱)

My professor Chapter:2Part:36جونگ کوک اخماشو تو هم داد جونگ‌...

My professor Chapter:2Part:34این فاصله ی کم با جئون یه دنده ...

خوشگلم تازه شروع کرده 😭😭حمایتش کنید🔪@fakestar

My professor Chapter:2Part:22حتى كنج جهنم هم تو آغوش اون مرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط