{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:53

جئون پاکتی از جیبش خارج کرد و تو کیف دستی کوچیک هیزل گذاشت

جونگ‌کوک:بلیط برای دو ساعت دیگه است ....سپردم چمدونتم جمع کنن ... تو فرودگاه
میرسه دستت


هیزل که کاملا متوجه لحن عجیب جونگ کوک شده بود با چشمایی که از حدقه بیرون میزدن بهش خیره شد

هیزل :چی؟! چی داری میگی؟ کجا برم؟!!!

جئون بالاخره چشمای دختر رو نگاه کرد

جونگ‌کوک :برگرد سئول خودتو نجات بده ....و پشت سرتم نگاه نکن ...


هیزل که نفسش داشت قطع میشد گفت :

هیزل :چرا ...
جونگ‌کوک:تونی مونتانا ....
هیزل :خب؟ ...

جونگ کوک دندوناشو رو هم فشار داد و آخرین نگاهو به قعر چشمای دختر انداخت

جونگ‌کوک:منم ....... !

هیزل که هنوز قدرت به هم وصل کردن کلمات جونگ کوک رو نداشت همونطور بهش خیره موند

هیزل :چی؟
جونگ‌کوک:رئيس كارتل هگز آیریس .... دشمن برادرت .... منم ...

هیزل خنده ی عصبی ای کرد

هیزل :فکر کردی من خیلی احمقم نه؟!

جئون نزاشت جمله ی دختر کامل شه

جونگ‌کوک :تا به حال به چیزی مستقیم اشاره کردم؟شده رک و واضح بگم الف ب است؟ به جز دوست داشتنت حقیقتی رو با کلمات ساده به زبون اوردم؟!

هیزل اخماشو تو هم داد و تصمیم گرفت هیچیو باور نکنه ... چون کاملا میدونست این اعترافات ساختگی از کجا آب میخورن

جونگ‌کوک :اما حالا ... رک و مستقیم به تمام حقیقت اشاره میکنم من تونی مونتانام ....پرونده ی من دست دو تا افسر چرخید و حالا دست برادرته ...


هیزل حس کرد با دیوونه شدن فاصله ای نداره ... نیشخندی زد و نگاه سردرگمش رو موزاییکا چرخید

هیزل:نه ! نه !!!...

ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🪵

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۳۷)

My professor Chapter:2Part:54و بعد چشمای سرد جونگ کوک رو نگا...

My professor Chapter:2Part:52هیزل که نفس نفس میزد بعد از اون...

My professor Chapter:2Part:51تهیونگ به محض اینکه اسم جونگ کو...

My professor Chapter:2Part:4هیزل برای اولین بار دستشو پس زد ...

My professor Chapter:2Part:36جونگ کوک اخماشو تو هم داد جونگ‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط