dangers love pt
dangers love (pt 10)
جیمین از این حرکت یونگی تعجب کرده بود،چرا یه پسر خوشتیپ و پولدار باید دنبال شماره ی جیمین باشه و با اون تماس هم بگیره؟
«شرکت jeon diamond»
تهیونگ برگه هارو به دفتر جونگکوک برده بود و درحال انجام وظیفه ی خود بود.
یونگی وارد شرکت شد! تهیونگ حسابی خجالت زده شده بود چون میدونست یونگی دیشب اون رو با جونگکوک دیده!
_س-سلام قربان!
~هه،لوس بازی در نیار انگار من دیشب تورو ندیده بودم!
تهیونگ سرش رو انداخت پایین.
_ک-کاری داشتید؟
~اوه آره میخوام جونگکوک رو ببینم.
_میبرمتون دفتر آقای جئون!
~نمیخواد خودم هم پا دارم هم عقل که نخوام مسیر دفتر داداشمو گم کنم.
یونگی به دفتر جونگکوک رسید بدون در زدن وارد اتاق شد!
+اوه سلام یونگی!بهتر نیست یاد بگیری که در بزنی؟
~دهنتو ببند! میدونی اگه اون شب یکی ازتون عکس گرفته بود چی میشد؟
+اوه یونگی حالا که ازمون عکس نگرفتن!
~میدونی ممکن بود شایعه ها اینقدر پراکنده بشه که همه چی رو از دست بدیم.
+اینارو ولش کن،یونگی من از طعم لبای تهیونگ خوشم اومد!
~خیلی بیشعوری تو جونگکوک!
یونگی از دفتر جونگکوک خارج شد و رفت! که سر راه خواخرش آهیون رو دید!«آهیون توی آمریکا مشغول درس خوندنه و کم میاد سئول»
~آه آهیون،اینجا چیکار میکنی دختر؟!
'مرخصی دادن بهمون داداش.
~آه باشه شب بیا کلوپ خودم عشق و حال کنیم و یه قضیه داغ برات تعریف کنم،الان برو دیدن جونگکوک!
'باشه.
آهیون وارد شرکت شد از تهیونگ جای دفتر جونگکوک رو خواست و تهیونگ هم اونو تا دفتر راهنمایی کرد.
'جونگکوک هیونگ،سلامممم!
+آه آهیون دلم برات تنگ شده بود دختر!
'منم،اومدم بهت بگم که تا یه مدت که اومدم سئول میخوام کار کنم،فعلا بین شرکت و کلوپ دودلم تصمیم که گرفتم بهت میگم!
جونگکوک موافقت کرد و آهیون رو برد پیش مادر و پدر!
ادامه دارد....
جیمین از این حرکت یونگی تعجب کرده بود،چرا یه پسر خوشتیپ و پولدار باید دنبال شماره ی جیمین باشه و با اون تماس هم بگیره؟
«شرکت jeon diamond»
تهیونگ برگه هارو به دفتر جونگکوک برده بود و درحال انجام وظیفه ی خود بود.
یونگی وارد شرکت شد! تهیونگ حسابی خجالت زده شده بود چون میدونست یونگی دیشب اون رو با جونگکوک دیده!
_س-سلام قربان!
~هه،لوس بازی در نیار انگار من دیشب تورو ندیده بودم!
تهیونگ سرش رو انداخت پایین.
_ک-کاری داشتید؟
~اوه آره میخوام جونگکوک رو ببینم.
_میبرمتون دفتر آقای جئون!
~نمیخواد خودم هم پا دارم هم عقل که نخوام مسیر دفتر داداشمو گم کنم.
یونگی به دفتر جونگکوک رسید بدون در زدن وارد اتاق شد!
+اوه سلام یونگی!بهتر نیست یاد بگیری که در بزنی؟
~دهنتو ببند! میدونی اگه اون شب یکی ازتون عکس گرفته بود چی میشد؟
+اوه یونگی حالا که ازمون عکس نگرفتن!
~میدونی ممکن بود شایعه ها اینقدر پراکنده بشه که همه چی رو از دست بدیم.
+اینارو ولش کن،یونگی من از طعم لبای تهیونگ خوشم اومد!
~خیلی بیشعوری تو جونگکوک!
یونگی از دفتر جونگکوک خارج شد و رفت! که سر راه خواخرش آهیون رو دید!«آهیون توی آمریکا مشغول درس خوندنه و کم میاد سئول»
~آه آهیون،اینجا چیکار میکنی دختر؟!
'مرخصی دادن بهمون داداش.
~آه باشه شب بیا کلوپ خودم عشق و حال کنیم و یه قضیه داغ برات تعریف کنم،الان برو دیدن جونگکوک!
'باشه.
آهیون وارد شرکت شد از تهیونگ جای دفتر جونگکوک رو خواست و تهیونگ هم اونو تا دفتر راهنمایی کرد.
'جونگکوک هیونگ،سلامممم!
+آه آهیون دلم برات تنگ شده بود دختر!
'منم،اومدم بهت بگم که تا یه مدت که اومدم سئول میخوام کار کنم،فعلا بین شرکت و کلوپ دودلم تصمیم که گرفتم بهت میگم!
جونگکوک موافقت کرد و آهیون رو برد پیش مادر و پدر!
ادامه دارد....
- ۱۳.۶k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط