dangers love pt
dangers love (pt 8)
جیمین به نزدیکای کلوپ رسید،با تعجبی بسیار اب دهانش رو قورت داد!
•اصلان باورم نمیشه تهیونگ بیاد همچین جاهایی؟!
جیمین وارد کلوپ شد چون نمیتونست برادر جونگکوک رو پیدا کنه از اونجایی که اسمشم نمیدونست فریاد زد:
•برادر جونگکوک من اومدم اینجا!بیا تهیونگ رو بهم نشون بده!
یونگی متوجه ی صدای جیمین شد.به سمت جیمین حرکت کرد و صورتاش رو اورد نزدیک!
~چه صدایی داری هلویی!
جیمین نگاهی به چشمان یونگی انداخت؛با دیدنشان خجالت زده شد!
•م.من اومدم تهیونگ رو ب.برم.
یونگی صورتاش رو اورد عقب؛
~آهان بریم توی اتاق VIP اونا اونجا هستن!
•چ.چی اتاق VIP؟
~هه،آره چیه میخوای منم تورو ببرم؟
«توی اتاق VIP»
جونگکوک تهیونگ رو برگردوند و دیکاش رو توی تهیونگ فرو برد!
_آهههههه،نمیشه یکم آرومتر آهههههه انجامش بدی؟ هنقققق!
+نه نمیشه اینقدر تنگی که الان دیکم قطع میشه! حیحیحیحیحی!
جونگکوک بلند شد،تهیونگ از این حرکت جونگکوک متعجب شد!
+دیگه بریم! _نه نمیخوام!
ناگهان خیلی سریع تهیونگ با کمری باریک و قوس داده رفت سمت دیک جونگکوک،برای متوقف کردن زمان تصمیم گرفت برای نرفتن جونگکوک برایش ساک بزنه! *«این اسماتا درخواستی بود یخدا من مظلومم»*
یهویی یونگی و جیمین وارد اتاق شدن! •تهیونگ بیشرم! _جی.جیمین؟ •بیشرم کثافت پاشو همین الان میریم خونه!
تهیونگ از اتاق خارج شد و جونگکوک هم با دیدن برادر بزرگترش ترسید و از اتاق خارج شد و هر می رفت خونهاش!
یونگی دست جیمین رو گرفت و در گوش جیمین یچیزایی گفت که جیمین رو تحریک کرد!
~اوه برادرتو دیدی؟ توهم بلدی اینقدر خوب ساک بزنی؟ دوست داشتی بگو! هه!
جیمین با صورتی قرمز دوید سمت تهیونگ تا باهم برن خونه!
«صبح روز بعد»
تهیونگ که حسابی از جیمین مشت و لقد خورده بود اصلان نمیتونست حرکت کنه!
_آی جیمین میدونی دیشبو کامل یادمه!وای احساس میکنم عاشق جئون شدم.
جیمین دستشو اورد بالا زد توی دهن تهیونگ!
•تهیونگ خدا لعنتت کنه!یونگیرو دیدی؟ خیلی کاریزماتیک بود،مگه نه؟
_وای جیمین عاشق یونگی شدی؟
•ن.نه بابا چه عشقی مسخره میکنی؟ پاشو گورتو گم کن و برو سرکارت!
تهیونگ اماده شد و راهی شرکت شد.
چونگکوک توی دفتر کارش نشسته بود و به این فکر میکرد که....
ادامه دارد.... 😸🤪🥸
جیمین به نزدیکای کلوپ رسید،با تعجبی بسیار اب دهانش رو قورت داد!
•اصلان باورم نمیشه تهیونگ بیاد همچین جاهایی؟!
جیمین وارد کلوپ شد چون نمیتونست برادر جونگکوک رو پیدا کنه از اونجایی که اسمشم نمیدونست فریاد زد:
•برادر جونگکوک من اومدم اینجا!بیا تهیونگ رو بهم نشون بده!
یونگی متوجه ی صدای جیمین شد.به سمت جیمین حرکت کرد و صورتاش رو اورد نزدیک!
~چه صدایی داری هلویی!
جیمین نگاهی به چشمان یونگی انداخت؛با دیدنشان خجالت زده شد!
•م.من اومدم تهیونگ رو ب.برم.
یونگی صورتاش رو اورد عقب؛
~آهان بریم توی اتاق VIP اونا اونجا هستن!
•چ.چی اتاق VIP؟
~هه،آره چیه میخوای منم تورو ببرم؟
«توی اتاق VIP»
جونگکوک تهیونگ رو برگردوند و دیکاش رو توی تهیونگ فرو برد!
_آهههههه،نمیشه یکم آرومتر آهههههه انجامش بدی؟ هنقققق!
+نه نمیشه اینقدر تنگی که الان دیکم قطع میشه! حیحیحیحیحی!
جونگکوک بلند شد،تهیونگ از این حرکت جونگکوک متعجب شد!
+دیگه بریم! _نه نمیخوام!
ناگهان خیلی سریع تهیونگ با کمری باریک و قوس داده رفت سمت دیک جونگکوک،برای متوقف کردن زمان تصمیم گرفت برای نرفتن جونگکوک برایش ساک بزنه! *«این اسماتا درخواستی بود یخدا من مظلومم»*
یهویی یونگی و جیمین وارد اتاق شدن! •تهیونگ بیشرم! _جی.جیمین؟ •بیشرم کثافت پاشو همین الان میریم خونه!
تهیونگ از اتاق خارج شد و جونگکوک هم با دیدن برادر بزرگترش ترسید و از اتاق خارج شد و هر می رفت خونهاش!
یونگی دست جیمین رو گرفت و در گوش جیمین یچیزایی گفت که جیمین رو تحریک کرد!
~اوه برادرتو دیدی؟ توهم بلدی اینقدر خوب ساک بزنی؟ دوست داشتی بگو! هه!
جیمین با صورتی قرمز دوید سمت تهیونگ تا باهم برن خونه!
«صبح روز بعد»
تهیونگ که حسابی از جیمین مشت و لقد خورده بود اصلان نمیتونست حرکت کنه!
_آی جیمین میدونی دیشبو کامل یادمه!وای احساس میکنم عاشق جئون شدم.
جیمین دستشو اورد بالا زد توی دهن تهیونگ!
•تهیونگ خدا لعنتت کنه!یونگیرو دیدی؟ خیلی کاریزماتیک بود،مگه نه؟
_وای جیمین عاشق یونگی شدی؟
•ن.نه بابا چه عشقی مسخره میکنی؟ پاشو گورتو گم کن و برو سرکارت!
تهیونگ اماده شد و راهی شرکت شد.
چونگکوک توی دفتر کارش نشسته بود و به این فکر میکرد که....
ادامه دارد.... 😸🤪🥸
- ۷.۶k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط