{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my favorite enemy

my favorite enemy
p6
ویو جونگکوک:
دیشب دیشب دیشب، فقط دیشب یادم میاد. نتونستم حتی رو جلسه تمرکز کنم. همش فکرم میرفت پیش اون دختر. ازش متنفرم. من باید اون رو بکشم. ولی از طرف دیگه ای هم باید حواسم باشه پدرم نزدیک اون نشه. پدرم هیچوقت مادرم رو نمیخواست. اون فقط مادر اون دختره ی هرزه رو میخواست. من هیچوقت یه زندگی عالی نداشتم. پر از استرس، ناراحتی بود.
بعد از جلسه ای که حتی نتونستم به خوبی اداره اش کنم رفتم داخل دفترم و کراواتم رو کمی شل کردم و یه لیوان آب خوردم که صدای در اومد
جونگکوک: بیا(با صدای بم)
تهیونگ: رفیق چطوری؟ دیشب یهویی رفتی نکنه یه معشوقه پیدا کردی؟
جونگکوک: وای اصلا حوصله تورو ندارم تهیونگ. لطفا شوخی هات رو شروع نکن.
تهیونگ: باشه باشه(لم داد روی مبل با یه پوزخند) خب، تعریف کن دیشب چیشد؟
جونگکوک: اون دختری که دیشب دیدمش لباس مشکیه. دختر همون زنی هست که پدرم عاشقش شد. منم میخوام بکشمش. باید انتقام مادرم رو بگیرم
تهیونگ: رفیق نکن چرا بکشی اون رو. حداقل بده به من من یه استفاده ای ازش بکنم.
جونگکوک: به هیچ وجه.
تهیونگ: اوه، چه غیرتی شدی.
جونگکوک: چی میگی تو اخه؟ تو خودت بگو، اون دختره ی دیشب چیشد؟ همون خواهر ناتنی تو.
تهیونگ: اون، خیلی خوب بود، واقعا حال کردم باهاش
جونگکوک: نمیخوای بهش بگی برادر ناتنی اونی؟
تهیونگ: نه بزار یکم حال کنم باهاش بعدا. امشب قراره باهم بریم رستوران. میخوام بهش پیشنهاد بدم دوست دخترم بشه اینطوری راحت ازش استفاده میکنم.
جونگکوک: تو دیگه چه موجودی هستی اخه(یه تک خنده ای کرد)
تهیونگ: خب دیگه صحبت بسه بیا بریم که کلی کار داریم.
ویو الینا:
وارد کافه شدم با هلنا روبه روبه شدم. یه لبخند بهش زدم و نشستیم
هلنا: چطوری دختر خوبی؟
الینا: اره. ولی باید اتفاقات دیشب رو برات تعریف کنم. خودم باورم نمیشه
هلنا: چیشده؟‌بگو دیگه جون به لبمم کردی.
الینا: دیشب اون پسره جونگکوک حرفای خیلی عجیبی بهم زد و گفت که پدرت مادرم رو کشت و اونم میخواد با کشتن من انتقام مرگ مادرش رو بگیره
هلنا: چی؟ چی داری میگی تو؟
الینا: میدونم خودمم نمیتونم باور کنم ولی واقعا عجیبه پدرم من همچین کاری نمیکنه.
هلنا: اصلا نمی‌فهمم. منم نمیتونم درک کنم چرا پدرت؟ چرا کسی دیگه ای نه؟
الینا: منم نمیدونم...
#جونگکوک #جونگکوک #تهیونگ #فیکشن
دیدگاه ها (۱)

my favorite enemy p7ویو جونگکوک:بعد از ساعت ها کارمون تموم ش...

my favorite enemy p5ویو هلنا: صبح بیدار شدم و تمام بدنم درد ...

جبران میکنم❤️

my favorite enemy p2الینا: هلنا! زودباش باید کم کم حاضر بشیم...

my favorite enemy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط