{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصلدوم

فصلــ💜دومــ💜

پارت۸۳💜

ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜



شیومین:: وایسا،هوووی
سانو:: بلهههه؟؟!!
شیومین:: هیچی...میریم جایی ک سانامیه،جیمین ادرسو فرستاد رو گوشیم
سانو:: اوکی

شیومین سانو رو نشوند تو ماشین و خودشم نشست پشت فرمون
بعد راه افتادن برن...

.................................................................................


@ عاقا میخاین برین دکتر؟!
جیمین:: نیازی نیست...
@ اما انگار..
جیمین:: حال منو کسی نمیتونه خوب کنه،لطفا مزاحمم نشو!
@ بله..ببخشید
جیمین:: شرکتو واس دوهفته ببند،تا بهتر شم...
@ چشم

...........................................................................

سانو:: اینجا؟؟
شیومین:: بد جایی نی
سانو:: بریم داخل خب

رفتن و زنگ خونه رو زدن
چند مین بعد در باز شد و کَله از پشتش اومد بیرون...

سانو:: یا حق😐بچم افتاد...این چ ریختیه
شیومین:: عه عه
+ بیاین داخل
سانو:: بریم

مثل اینکه جیمین خبر اومدنشونو از قبل داده بود
مرده تا داخل همراهشون رفت و اتاق سانامیو نشونشون داد...
بعدشم تنهاشون گذاشت

سانو:: بمیرم...
شیومین:: برو دیگه

سانو آروم رفت جلو و در اتاقو زد ک صدای جیغشو شنید...

سانامی:: صگاااااا چقد بگم غذا نمیخااااااام
شیومین:: نچ..اینو...

سانو درو باز کرد و زودی رفت داخل
شیومینم پشت سرش...

سانو:: سانامی عزیزم..

سانامی با تعجب پاشد و زل زد بهشون..
ترسو میشد تو چشاش دید
اخمی کرد و..

سانامی:: چ..چیه؟! اومدین سرکوفت بزنین؟! اومدین مسخرم کنین یا...
شیومین:: سانامی چی میبافی واسه خودت
سانو:: عزیزم..نگران نباش،ما ک با جیمین موافق نیستیم
سانامی:: اوکی ولی...لطفاً تنهام بزارین
سانو:: سانو..اومدم باهات حرف بزنم
شیومین:: میخایم کمکت کنیم،اینجوری افسرده میشی و..
سانامی:: خودم میتونم خودمو از این جهنمی ک جیمین واسم درست کرده نجات بدم
سانو:: اصلا نمیتونی
شیومین:: لج بازیو بزار کنار باید بری...جایی ک جیمین فکرشم نکنه...
سانامی:: همجارو میاد..
شیومین:: بلاخره ک پیدا میشه
سانامی:: نمیخام بچمو ازم بگیره،نمیزارم
سانو:: من درکت میکنم
شیومین:: بسه،سانو باید بریم واسه سنوگرافی...
سانو:: وای،فراموش کرده بودم
سانامی:: تو برو...
سانو:: منو شیومین نقشه رفتنتو آماده میکنیم،ببین عزیزم...بازم میایم ب خودتم برس خب؟!
سانامی:: اوکی

سانو سانامیو بوسید و شیومینم بغلش کرد
بعدشم رفتن
سانامی یکم امید وار شد و نشست رو تخت...
هوفی کشید و رفت تو فکر جیمین..

#dasam
دیدگاه ها (۳)

فصلــ💜دومــ💜پارت۸۴💜ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜سانامی:: عه..عههه ب...

فصلــ💜دومــ💜پارت۸۵💜ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜جیمین:: بهت گفته بو...

𝘱𝘢𝘳𝘵 15اربابِ-اجباریه‌منوقتی تهیونگ صبحونشو تموم کرد رفت تو ...

𝘱𝘢𝘳𝘵 14اربابِ-اجباریه‌منساعت ۲ نصف شب بود..سولنان پاشد و دید...

آلفا خوشتیپ من پارت : هفتم صبح ¥جیمین از خواب بلند شد دید یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط