{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم

پدرم
آرزوهایم را قورت می داد
تا چشمانم مه گرفت
چون
دستش مانند
پای برادرم همیشه لُخت بود…
چقدر صورتم
بوی زحمت می گیرد
وقتی نوازشم می کند!
دیدگاه ها (۱)

.

پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟- نه.- چرا گر...

در روزگاری زندگی میکنیم کـه:هَرزگی “مـُـــــد” اســت !بی آبر...

دلنوشته

ᴘᴀʀᴛ44۱۵ سال دروغتالار در سکوتی مرگبار فرو می‌رود و من بوی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط