{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جمعه ها شعرِ من انگار تو را می خواند

جمعه ها شعرِ من انگار تو را می خواند
قلم و کاغذ و خودکار تو را می خواند

چشمْ با اینکه شده خیره به راهت اما
پلکْ تا می زند هر بار تو را می خواند

جمعه ها حس عجیبی ست میان من و دل
دل آواره به تکرار تو را می خواند

هر زمان رفت دلم در پی زیبایی و زَر
چشم چون می کند انکار تو را می خواند


هر زمان از غم تو تکیه به دیوار زدم
باز دیدم در و دیوار تو را می خواند

کربلا ، شام ، نجف ، تربت اعلای بقیع
جمکران، در طلب یار تو را می خواند

باز هم جمعه و صد حرف به دل مانده و من
شعرّ با حالت اقرار تو را می خواند
دیدگاه ها (۱)

پنجشنبهیادآورِنداشته هاست؛آدمهایی که نیستندخاطراتی که جایشان...

" عشق" مقدس است وعاشق اهل خیانت نیست عاشق، ناپاڪی را بہ حر...

وقتی یه آدمی داشته باشی که هر روزت رو به خاطر دیدن دوباره ی ...

حسِ خوب یعنی ؛ رویا سازی های عاشقونه ی یه دختر , با عشقش ...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

فراتر از خویش

السلام علیک یا شریک القرآن ع

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط