{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هی چشامو میبندم بخوابم دلم "بارون اومد و یادم داد..." میخ

هی چشامو میبندم بخوابم دلم "بارون اومد و یادم داد..." میخونه.
از اون طرف صدای کیان میاد که داره میگه: "به نام خدای رنگین کمان!" یه صدایی تو سرم میگه اون فقط یه بچه بود...

_میخوام بخوابم..بارون نمیزاره.


"ر.کاف"
دیدگاه ها (۱۲)

_تَوَهُم صداهای بلند...

وقتی لب به سخن می‌گشود حس میکردم او خود من است..حرف هایش را ...

انگار که خود را گم کرده ام در میان این شلوغی و غم های بیش از...

بدون شرح :)

پارت ۶۱* خوابیده بودم که حس، کردم یه نفر همه ش داره تکونم می...

پارت ۶۴* رفتم لباسامو عوض کردم و بقیه رفتیم سر کلاس*استاد : ...

پارت ۵۸ویکتوریا: نه کیان : باشه ... میا میا : بله کیان : ویک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط