پارت
پارت ۱۹
//پرش زمانی //
کالیکس : هی! نخودچی!
* به سختی چشمام رو باز کردم *
رزت : نکن
کالیکس : بیدار شو کل امروز رو خواب بودی
رزت : ها؟
کالیکس: کری ؟ میگم کل امروز رو خواب بودی
رزت؛: آها.... بذار یه کم دیگه بخوابم
کالیکس : هی حالت خوبه؟
رزت : اره خوبم.....
* کالیکس رفت و به ابیل کامیلان هم گفت بیان منم بیدار کنن *
رزت : ولم کنید میخوام بخوابم
کامیلان : روتی کل امروز رو خواب بود اصلا از اتاقت نیومدی بیرون
ابیل : رزت چیزی شده؟
رزت : یه کم سردمه
* ابیل دستشو گذاشت رو پیشونیم *
ابیل : تب داری
رزت : میدونم دیشب که رفتم حموم موهامو خشک نکردم همینجوری خوابیدم
کالیکس : پس سرما خوردی؟
رزت : اره
* همینطوری بالا سرم بودن *
رزت : ای بابا! برید بیرون اینجوری نمیتونم بخوابم
کالیکس : قرار هم نیست بخوابی
رزت : ها؟
ابیل : واسه ناهار نیومدی سر میز برای همین بابا گفت واسه شام بیای
* همینم کم بود *
رزت : من سرما خوردم... پاهام هم کشش نداره نمیتونم تکون بخورم
کامیلان : برم به پدر بگم ؟
رزت : نه نگو حوصله دارو مارو ندارم
ابیل : ولی باید بخوری
رزت : از دارو خوردن متنفرم
* همینطوری بالاسرم غر میزنن *
رزت : ای بابا! چه قدر غر میزنین.. برین بیرون خوابم میاد میخوام بخوابم گشنم هم نیست
* رفتن بیرون *
رزت : آخیش... حالا میتونم دوباره بخوابم
کیان : بهتره نخوابی... اینقدر بخوابی واسه بدنت خوب نیست اصلا از صبح حتی یه تکون هم نخوردی
رزت : وای سه نفر رفتن یکی دیگه اومد
کیان : بیا اینو بخور.. حالت رو خوب میکنه
رزت : نمیخواممممم
کیان : چرا؟
رزت : از دارو خوردن متنفرم .. خیلی تلخن
کیان : ولی مجبوری
//پرش زمانی //
کالیکس : هی! نخودچی!
* به سختی چشمام رو باز کردم *
رزت : نکن
کالیکس : بیدار شو کل امروز رو خواب بودی
رزت : ها؟
کالیکس: کری ؟ میگم کل امروز رو خواب بودی
رزت؛: آها.... بذار یه کم دیگه بخوابم
کالیکس : هی حالت خوبه؟
رزت : اره خوبم.....
* کالیکس رفت و به ابیل کامیلان هم گفت بیان منم بیدار کنن *
رزت : ولم کنید میخوام بخوابم
کامیلان : روتی کل امروز رو خواب بود اصلا از اتاقت نیومدی بیرون
ابیل : رزت چیزی شده؟
رزت : یه کم سردمه
* ابیل دستشو گذاشت رو پیشونیم *
ابیل : تب داری
رزت : میدونم دیشب که رفتم حموم موهامو خشک نکردم همینجوری خوابیدم
کالیکس : پس سرما خوردی؟
رزت : اره
* همینطوری بالا سرم بودن *
رزت : ای بابا! برید بیرون اینجوری نمیتونم بخوابم
کالیکس : قرار هم نیست بخوابی
رزت : ها؟
ابیل : واسه ناهار نیومدی سر میز برای همین بابا گفت واسه شام بیای
* همینم کم بود *
رزت : من سرما خوردم... پاهام هم کشش نداره نمیتونم تکون بخورم
کامیلان : برم به پدر بگم ؟
رزت : نه نگو حوصله دارو مارو ندارم
ابیل : ولی باید بخوری
رزت : از دارو خوردن متنفرم
* همینطوری بالاسرم غر میزنن *
رزت : ای بابا! چه قدر غر میزنین.. برین بیرون خوابم میاد میخوام بخوابم گشنم هم نیست
* رفتن بیرون *
رزت : آخیش... حالا میتونم دوباره بخوابم
کیان : بهتره نخوابی... اینقدر بخوابی واسه بدنت خوب نیست اصلا از صبح حتی یه تکون هم نخوردی
رزت : وای سه نفر رفتن یکی دیگه اومد
کیان : بیا اینو بخور.. حالت رو خوب میکنه
رزت : نمیخواممممم
کیان : چرا؟
رزت : از دارو خوردن متنفرم .. خیلی تلخن
کیان : ولی مجبوری
- ۱۸۳
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط