انتقام خونین
انتقام خونین
پارت۵
که بایه.........
سگ جلوم روبه رو شدم و بعدش کلی آدم توی حال بودن باهاشون چشم تو چشم شدم سریع رفتم توی اتاقم ودروربستم که دوستم زنگ زد و گفت
نازنین:سلام عزیزم
رومینا:سلوممممم
نازنین:می گم وقت داری بیای بریم کافه
رومینا : اره خواهرتم میاد؟؟
نازنین:نه بزور پیچوندمش
رومینا:اوکی الان آماده میشم نیمساعت دیگه دم درم
(رومینا لباس هاشو پوشیدو یه آرایش کم کردواز اتاق اومد بیرون)
رومینا:سلام
یونگی:به به بلاخره اومدی داشتم میومدم که در اتاق رو بشکنم
رومینا:خب حالا توهم
رومینا:یونگی میشه آشنا کنیم(یجوری گفت که فقط یونگی بشنوه)
یونگی:اها اره
خب ایشون ته
وی:بزار خودمون معرفی میکنیم
یونگی:باشه
جیهوپ:سلام من جیهوپ هستم از اشناییت خوشبختم سانشاین
وی:های من تهیونگ هستم از آشنایی با شما خوشبختم
جیمین:های مادمازل من جیمینم از آشنایی باهات خوشبختم
کوک:سلام جونگ کوکم خوشبختم
رومینا:منم رومینا هستم از آشنایی باهاتون خوشبختم.
یونگی:کجا شال و کلاه کردی
رومینا:دوستم اومده باهاش می خوام برم کافه
یونگی:نازنین رو میگی دیگه
رومینا:اره خب دیگه بای
بقیه :خدانگهدار
نازنین:کجایی دختر تو نیم ساعته
رومینا:گفتم نیم ساعت دیگه میام بیا بریم
نازنین : باشه
رومینا:خب کدوم کافه می خوایم بریم؟؟؟
نازنین:ها نزدیکه اینجاس
رومینا :اوکی
(رومینا نازنین رفتن کافه نشستن که یه پسری میاد نزدیک نازنین)
علامت پسره/
/خانوم شماره بدم پاره کنی
نازنین:برو
/نه دیگه
رومینا:ببین بچه خوشگل نگاه نکن که ما دختریم با همون چیزی که ندارم یجوری ~میکن~مت هزار قل~و بیاری هاااا(یکم داد)
/جون چه وحشی
رومینا :اره بیا بریم بیرون تا بهت نشون بدم
(اینا جزع نازنین رفتن اونجوری توی کوچه خلوت)
/خب به به
رومینا:بیا جلو
/اوممم باشه
ویو رومینا
داشت بهم نزدیک میشد از اونجایی که من بوکس کاراته و....... بلد بودم گرفتمش از دستش گرفتم زیر پاش رو خالی کردم پریدم روی دیواری وسریع یکی با پازدن به سرش واره خلاصه آنقدر زدمش که دیگه بیهوش شد و البته صورت منم خونی بود زنگ زدم به نازنین
نازنین:حالت خوبه ؟؟؟کجایی؟؟؟
رومینا:بزار من میرم خونه توهم با یه تاکسی برو خونتون
نازنین:باشه
رومینا :خدانگهدار
نازنین:بای
(رومینا رسید خونه زنگ رو زد در بار شد رفت بالا)
وی:یاخ
پارت۵
که بایه.........
سگ جلوم روبه رو شدم و بعدش کلی آدم توی حال بودن باهاشون چشم تو چشم شدم سریع رفتم توی اتاقم ودروربستم که دوستم زنگ زد و گفت
نازنین:سلام عزیزم
رومینا:سلوممممم
نازنین:می گم وقت داری بیای بریم کافه
رومینا : اره خواهرتم میاد؟؟
نازنین:نه بزور پیچوندمش
رومینا:اوکی الان آماده میشم نیمساعت دیگه دم درم
(رومینا لباس هاشو پوشیدو یه آرایش کم کردواز اتاق اومد بیرون)
رومینا:سلام
یونگی:به به بلاخره اومدی داشتم میومدم که در اتاق رو بشکنم
رومینا:خب حالا توهم
رومینا:یونگی میشه آشنا کنیم(یجوری گفت که فقط یونگی بشنوه)
یونگی:اها اره
خب ایشون ته
وی:بزار خودمون معرفی میکنیم
یونگی:باشه
جیهوپ:سلام من جیهوپ هستم از اشناییت خوشبختم سانشاین
وی:های من تهیونگ هستم از آشنایی با شما خوشبختم
جیمین:های مادمازل من جیمینم از آشنایی باهات خوشبختم
کوک:سلام جونگ کوکم خوشبختم
رومینا:منم رومینا هستم از آشنایی باهاتون خوشبختم.
یونگی:کجا شال و کلاه کردی
رومینا:دوستم اومده باهاش می خوام برم کافه
یونگی:نازنین رو میگی دیگه
رومینا:اره خب دیگه بای
بقیه :خدانگهدار
نازنین:کجایی دختر تو نیم ساعته
رومینا:گفتم نیم ساعت دیگه میام بیا بریم
نازنین : باشه
رومینا:خب کدوم کافه می خوایم بریم؟؟؟
نازنین:ها نزدیکه اینجاس
رومینا :اوکی
(رومینا نازنین رفتن کافه نشستن که یه پسری میاد نزدیک نازنین)
علامت پسره/
/خانوم شماره بدم پاره کنی
نازنین:برو
/نه دیگه
رومینا:ببین بچه خوشگل نگاه نکن که ما دختریم با همون چیزی که ندارم یجوری ~میکن~مت هزار قل~و بیاری هاااا(یکم داد)
/جون چه وحشی
رومینا :اره بیا بریم بیرون تا بهت نشون بدم
(اینا جزع نازنین رفتن اونجوری توی کوچه خلوت)
/خب به به
رومینا:بیا جلو
/اوممم باشه
ویو رومینا
داشت بهم نزدیک میشد از اونجایی که من بوکس کاراته و....... بلد بودم گرفتمش از دستش گرفتم زیر پاش رو خالی کردم پریدم روی دیواری وسریع یکی با پازدن به سرش واره خلاصه آنقدر زدمش که دیگه بیهوش شد و البته صورت منم خونی بود زنگ زدم به نازنین
نازنین:حالت خوبه ؟؟؟کجایی؟؟؟
رومینا:بزار من میرم خونه توهم با یه تاکسی برو خونتون
نازنین:باشه
رومینا :خدانگهدار
نازنین:بای
(رومینا رسید خونه زنگ رو زد در بار شد رفت بالا)
وی:یاخ
- ۶۸۹
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط