{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمام عشق منهای نگاه تو چه می ماند؟؟؟

تمام عشق منهای نگاه تو چه می ماند؟؟؟

فقط یک زن که روز و شب برایت شعر می خواند

فقط یک زن که مدتهاست تنها عاشق شهر است

فقط یک زن که خود را سهم دستان تو می داند

و این زن خوب می داند چگونه با نگاه خود

تمام شهر را ـ جز تو ـ به هر سازی برقصاند

و می داند چه آسان می تواند هر زمان،هر جا

دل مردان سنگی را به لبخندی بلرزاند

نگاهش گرم،دستش گرم،قلبش گرم،چشمانش

چگونه باید اینها را به چشمانت بفهماند؟

تو را می خواهد و هرگز نمی خواهد که عکست را

به دیوار و در دنیای بی روحش بچسباند

غروب و کوچه ای خلوت،زنی با یک غزل در دست

که بین ماندن و رفتن بلاتکلیف می ماند...
دیدگاه ها (۱)

چشــم جـــــادویی و موهای رها از روســـــری روی لب ها رنگ سر...

می دانـی؟! مـیـتـرسم بـگـویـد دوستـت دارم و . . . مـن یـاد ت...

حرفی بزن بگو د بگو دوست داری ام با این سکوت ، دل نگران می گذ...

اگر یک شب کنارش با دل آرام ننشینم مسکن های عالم هم نخواهند د...

پارت ۴۰ جونگ‌کوک چند ثانیه حتی پلک هم نزد.ـ جین... زنده‌ست؟م...

سایه های کلاغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط