ددی جئون
ددی جئون
جونگکوک: میشه پیش من بخوابی
ات: مطمئنم فردا اگه بیدار شی یاد امشب بیوفتی کلی خجالت میکشی. ......
جونگکوک: 😴
ات رفتم و روی کاناپه دراز شدم چشمامو بستم و سیاهی مطلق.....
ویو فردا: ♡
جونگکوک: باسردرد بدی از خواب بیدار شدم یاد دیشب افتادم ناخداگاه لبخندی روی لبم نمایان شد اون دختر دیونه کننده است....
ات: داخل خواب ناز بودم که باصدای بم یکی از خواب بیدار شدم چشمامو بادستم مالوندم نگاه روبه روم کردم و ی هو سر از خود جیغ خفیفی کشیدم جونگکوک؟
جونگکوک: رفتم بیرون بالا سر ات زدم بهش و گفتم بیدار شو که جیغ کشید خندم گرفت بهم گفت جونگکوک؟روبه ات کردم و گفتم دیشب بهت خوش گذشت؟«نیشخند»
ات: بهم گفت دیشب بهم خوش گذشت یانه برای اینکه کم نیارم گفتم اره خیلی چطور مگه؟
جونگکوک: اووووووو پس یعنی بازم دلت میخوا...........
ات: نزاشتم حرفش تموم شه بلند شدم و دستم رو گذاشتم جلوی دهنش هیسسسسسسس هیچی نگو به چشماش خیره شدم دوباره اون حس عجیب بهم دست داد چشمای تیله ای و مشکیش بهم حس ارامش میداد روش خیمه زده بودم که دستم رو پس زد ... و گفت
جونگکوک: چیه نکنه میترسی (پوزخنده)
ات: من از هیچی نمیترسم حتی از مرگ....
جونگکوک: چرا دیشب بهت گفتم پیشم بخواب نخوابیدی؟
ات: از خجالت رنگم شبیه به لبو شده بود با خجالت لب زدم... : میشه درمورد دیشب حرف نزنی
جونگکوک: باشه......
حمایت یادتون نره دوستون دارم تنکیو بای بای ♡♡♡♡♡♡
جونگکوک: میشه پیش من بخوابی
ات: مطمئنم فردا اگه بیدار شی یاد امشب بیوفتی کلی خجالت میکشی. ......
جونگکوک: 😴
ات رفتم و روی کاناپه دراز شدم چشمامو بستم و سیاهی مطلق.....
ویو فردا: ♡
جونگکوک: باسردرد بدی از خواب بیدار شدم یاد دیشب افتادم ناخداگاه لبخندی روی لبم نمایان شد اون دختر دیونه کننده است....
ات: داخل خواب ناز بودم که باصدای بم یکی از خواب بیدار شدم چشمامو بادستم مالوندم نگاه روبه روم کردم و ی هو سر از خود جیغ خفیفی کشیدم جونگکوک؟
جونگکوک: رفتم بیرون بالا سر ات زدم بهش و گفتم بیدار شو که جیغ کشید خندم گرفت بهم گفت جونگکوک؟روبه ات کردم و گفتم دیشب بهت خوش گذشت؟«نیشخند»
ات: بهم گفت دیشب بهم خوش گذشت یانه برای اینکه کم نیارم گفتم اره خیلی چطور مگه؟
جونگکوک: اووووووو پس یعنی بازم دلت میخوا...........
ات: نزاشتم حرفش تموم شه بلند شدم و دستم رو گذاشتم جلوی دهنش هیسسسسسسس هیچی نگو به چشماش خیره شدم دوباره اون حس عجیب بهم دست داد چشمای تیله ای و مشکیش بهم حس ارامش میداد روش خیمه زده بودم که دستم رو پس زد ... و گفت
جونگکوک: چیه نکنه میترسی (پوزخنده)
ات: من از هیچی نمیترسم حتی از مرگ....
جونگکوک: چرا دیشب بهت گفتم پیشم بخواب نخوابیدی؟
ات: از خجالت رنگم شبیه به لبو شده بود با خجالت لب زدم... : میشه درمورد دیشب حرف نزنی
جونگکوک: باشه......
حمایت یادتون نره دوستون دارم تنکیو بای بای ♡♡♡♡♡♡
- ۲۳.۸k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط