{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.به ما گفتند باید بازی کنید

.به ما گفتند باید بازی کنید
گفتیم با کی ؟؟
گفتند با تیم دنیا
تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟
سوت آغاز بازی رو زدن . فقط فهمیدیم خدا تو تیم ماست
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد
ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم امتیاز ها برابر بود
تو همین فکر بودم که خدا زد پشتم و خندید و گفت :
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن
گفتم آخه چطوری ؟؟؟
بازم خندید و گفت : خیلی ساده . فقط پاس بده به من
باقیش با من .....
پس ،
الاهی به امید تو ...
دیدگاه ها (۶)

سلام صبحتون بخیر✒

آﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﮔﺬشت...ﺷﺪ ﺳﺮﮔﺬﺷت...حیف بی دقت ﮔﺬﺷﺖ...اما ﮔﺬﺷﺖ !!ﺗ...

بابا، پس فردا از طرف مدرسه می برنمون ﺍﺭﺩﻭ سه هزار تومن میدی؟...

حضرت حیدر به نام فاطمه(س)حساس بودخلقت از روز ازل مدیون عطر ی...

فیک : بین راندها

فیک : بین راندها

فیک : بین راندها

آکیرا و کاراسو

خواهر یه کوالا پارت ۲۳

I can be myself with himPart¹⁰¹هنوز شروع نکرده بودیم،که تهیو...

فیک : بین راندها

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و سوم: بازی با قلبِ یک کودک 🧸💔س...

#تجربه_من ۱۳۴۸#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری #تحصیل #اشتغال ...

🖤🏍️ آخرین مسابقه 🏍️🖤پارت ۲: «یک شرط خطرناک»بعد از آخرین مساب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط