{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چایی مینوشیدم و یادش افتادم

چایی مینوشیدم و یادش افتادم
یکباره دلتنگش شدم
بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد
همه با تعجب نگاهم کردند
لبخند تلخی زدم و گفتم: چقدر داغ بود!
دیدگاه ها (۲)

عزیزِ نداشته ام؛اندکی صبر...نوبتِ ما هم میشود!میرسد وقتِ عاش...

احساس روزمرگی می کنم..ولی اگه تو منو اهلی کنی، نور امید توی ...

"میخواهم همین امشب قَدرَت را بدانم"شاید شبی برسد که هر کدامم...

پس از آفرینش آدم خدا گفت به او : نازنینم آدم ...با تو رازی د...

💘⛓️... -داشتم چای می‌نوشیدم به یکباره دلتنگش شدم ‌:) و اشک د...

عشقی دوبارهp²⁰"ویو یونا"اون دختره عوضی بهم سیلی زدپاشدم و لب...

¹⁴سعی کردم بيدار بمونم‌ولی سیاهی ویو جونگکوک___صبح وقتی پا ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط