میدونید چرا ؟
میدونید چرا ؟
مرتضی شاد نمیخوند مثل هم نسلهای شکسته اش ! نسلی که نفسی براش نمونده بود وقتی که عشق رو جاده یک طرفه دید ... نسلی که قلبش همیشه زیر پاش بود ...نسلی که دوس داشت نگرانش باشند ... نسلی که برای تنها نبودن می بخشید دوباره و ده باره ... نسلی که برای همه قهرمان بود و در تنهایی خودش شرمنده !
و همه اینها دلیلی بود برای همذات پنداری با مرتضی ...
وقتی خبر سرطان مرتضی شنیده شد نسل ما یا همون نسل سوخته به تکاپو افتاد که یک هم نسل ،یک همدرد ، درحالی که داشت به روزای خوب نزدیک میشد ناگهان ورقش برگشت !
مثل خیلی از ما که کورسوی امیدمون همیشه در معرض باد بود و مرتضی نماد نسل سوخته شد !
اما ناگهان نسل سوخته همصدا آرزوی پیروزی مرتضی بر سرطان رو فریاد زدند و خواستند نماد نسل سوخته اینبار شکست نخوره تا بدونیم آخر قصه همیشه شکست نیست ... تا بدونیم پایان شب سیه شاید سپید باشد ...
اما پرده آخر ...
مرگ مرتضی خیلی پیش تر در ذهن نسل سوخته شکل گرفته بود . نسلی که پایان خوش قصه هارا سالها بود که از یاد برده بود .
روزی که خبر مرگ مرتضی پاشایی اعلام شد بغض فروخورده یک نسل ترکید ... تراژدی کامل شد! باز هم نسل سوخته آخر قصه دود شد و جماعتی که به خیابانها ریختند تا بگویند :باز هم باختیم . باز هم سوختیم ... هم قفس خدانگهدار !
مرتضی پاشایی بغض یک نسل بود . نسلی که باز هم باید برای زندگی کردنهایش هر روز بمیرد ...
نسلی که به بهار فکر می کرد و در عصر پاییزی گم شد !
مرتضی شاد نمیخوند مثل هم نسلهای شکسته اش ! نسلی که نفسی براش نمونده بود وقتی که عشق رو جاده یک طرفه دید ... نسلی که قلبش همیشه زیر پاش بود ...نسلی که دوس داشت نگرانش باشند ... نسلی که برای تنها نبودن می بخشید دوباره و ده باره ... نسلی که برای همه قهرمان بود و در تنهایی خودش شرمنده !
و همه اینها دلیلی بود برای همذات پنداری با مرتضی ...
وقتی خبر سرطان مرتضی شنیده شد نسل ما یا همون نسل سوخته به تکاپو افتاد که یک هم نسل ،یک همدرد ، درحالی که داشت به روزای خوب نزدیک میشد ناگهان ورقش برگشت !
مثل خیلی از ما که کورسوی امیدمون همیشه در معرض باد بود و مرتضی نماد نسل سوخته شد !
اما ناگهان نسل سوخته همصدا آرزوی پیروزی مرتضی بر سرطان رو فریاد زدند و خواستند نماد نسل سوخته اینبار شکست نخوره تا بدونیم آخر قصه همیشه شکست نیست ... تا بدونیم پایان شب سیه شاید سپید باشد ...
اما پرده آخر ...
مرگ مرتضی خیلی پیش تر در ذهن نسل سوخته شکل گرفته بود . نسلی که پایان خوش قصه هارا سالها بود که از یاد برده بود .
روزی که خبر مرگ مرتضی پاشایی اعلام شد بغض فروخورده یک نسل ترکید ... تراژدی کامل شد! باز هم نسل سوخته آخر قصه دود شد و جماعتی که به خیابانها ریختند تا بگویند :باز هم باختیم . باز هم سوختیم ... هم قفس خدانگهدار !
مرتضی پاشایی بغض یک نسل بود . نسلی که باز هم باید برای زندگی کردنهایش هر روز بمیرد ...
نسلی که به بهار فکر می کرد و در عصر پاییزی گم شد !
- ۱.۴k
- ۲۹ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط