{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب بچه ها اسم این رمان رو چی بزارم

خب بچه ها اسم این رمان رو چی بزارم
راستی من رمان رو امیانه می نویسم چون برام راحت تره
نظر بدید.
پارت۳:
_______________________________
بعد دیدم دستش ناخن در اورد(ام منظورم اینه که دست موزان اون ناخن های تیز رو نداشت که در اورد-دیگه خودتون بفهمید) و داشت می آورد پیشه گردنم بعد فرو ش کرد تو گردن تا منو تبدیل به شیطان کنه و بعد از اینکه خونش رو بهم تزریق کرد من بیهوش شدم

موزان:خوب بخوابی🎀
(لطفا فکر های بد بد نکنید😐)

بعد منو بغل کرد و برد به عمارتش اما چون من شیطان شده بود و مو هام و چهرم ام تغییر کرده بود کسی نفهمید من مارینا هستم

بعد منو گذاشت رو تختش و خودش کنارم خوابید

صبح شد و پرندگان جیک جیک کردن

تازه فهمیدم کجام دیدم ناخن هام و رنگ دستام تغییر کرده

رفتم جلو ی آینه تا خودم رو ببینم و دیدم که موهام و چشمم آبی و پوستم رنگ پریده شده بود

موزان:از ظاهر جدیدت خوشت میاد؟

مارینا:ظاهر جدید؟ام منظورم چیه؟

موزان:من تو رو شیطان کردم و بخاطر همین رنگ پوست،مو و چشمت تغییر کرده

مارینا:خب اره خیلی قشنگه


بعد گونه ی منو بوسید و گفت

موزان:اگه دوست داری میتونیم ازدواج کنیم

مارینا:معلومه که اره

بعد از اتاق رفت بیرون و برام یه دست لباس آبی اورد(کسایی که اوسی مارینا رو دیدن بدونن منظورم اون لباس آبی هست که تنش بود)

و بهم گفت که من میرم به خدمتکار ها بگم یه برای عروسی مون یه سالن بخرن و تا اون موقع تو هم لباست رو بپوش

مارینا:باشه

ادامه دارد......
نظرتون چیه کامنت کنید.
خوب شده؟
راستی اسم ای رمان رو چی بزارم نظر بدید.
دیدگاه ها (۸)

همش دارم از ساکورا می زارم گفتم بیام یه آرت از ساداکو هم بزا...

ساداکو کیبوتسوجی/اوسی شیطان کش/آرت دیجیتال دهنم سرش سرویس شد...

خیلی خیلی خیلی خوش امدید به عروسی ساکورا و سکیدو ممنونم از ک...

پارت۲خب ادامه ی رمان مارینا و موزانراستی چند روز دیگه عروسی ...

پارت۱قراره از اين به بعد پستر این رمان این عکس باشه اوک؟خب ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط