{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پلک که باز می کنیم

پلک که باز می کنیم
زندگی مدرن مان شروع شده
قهوه ای خورده نخورده
فلسفه را خیس می کنیم
در وان حمام
تا همه چیز را ترک کنیم
به مقصد پشت میزمان
در برج بالای شهر
پشت چراغ قرمز
رزهای آبی
چه بیهوده به نظر می آیند
در این صبح انزوا
وسط گوش دادن به موسیقی کلاسیک
عبور می کنیم
از خط ممتد
از ورود های ممنوع
از ازدحام آدم ها
جایی میان زمین
و پنهان کردن اعتقادمان به خدا
یک صندلی راحت
پنجره ای بزرگ رو به شهر
و پاکتی سیگار
دیگر از زندگی چه می خواهیم
دیدگاه ها (۱)

وطن، هویت، ایمان، فرهنگ و همه آنچه نشان و نشانه ایرانی‌بودن ...

عاشقانه های شبنم

پارت ۵۰ — بعد از اویونگی بعد از برگشتن به پایتخت، تقریباً هی...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

رمان انتقام ازدواج کامل

بسم الله الرحمن الرحیم تغییر، بخشی از زندگی است؛ همان‌طور که...

سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتنکن نیچیوا !!! 💜🖤اومدم ب...

پارت⁴²ویو یونگیصدای آژیر پلیس هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.به جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط