{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" درد "

" درد "

پارت۳

چند باره اینو ازت میپرسم؟
یا با نه جوابمو میدی یا با نمیدونم
ا/ت:من...نمیتونم...
کم کم بغض خفم میکرد و یه پلک برای ریختن اشکام کافی بود
جیمین:مامان اون حامله نمیشه
عصبی از‌ جام بلند شدم گذاشتم اشکام جاری بشه
ا/ت:اره اره من نمیتونم حامله بشم اما این انتخابو من نکردم پسرتون بود که همچین زنی رو انتخاب کرد...
جیمین:ا/ت دهنتو ببند
ا/ت:تا کی؟؟تا کی باید این نگاهای تاسف بار رو تحمل کنم
اونم مقابلم بلند شد
جیمین:تا وقتی بتونی یکم بدرد بخور باشی
ا/ت:مگه من چیکار نکردم؟...چی خاستیو برات انجام ندادم؟؟
...
دیدگاه ها (۰)

" درد "پارت۴جیمین:تو حتی قابلیت چیزی که بقیه زنا دارن رو ندا...

" درد "پارت۵" روز بعد ۱۱:۲۳ صبح "با غلتی چشمامو باز کردم کنا...

" درد "پارت۲مامان جیمین:تصمیمتو بگیر پسرم اینجوری نمیشهجیمین...

" درد "پارت۱ویوا/تسومین تست منفی رو انداختم تو سطل اشغال نفس...

پارت ³²ا/تبا صدای آلارم چشمام رو باز کردم چشمام با باز کردنش...

پارت دهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط