" درد "
" درد "
پارت۵
" روز بعد ۱۱:۲۳ صبح "
با غلتی چشمامو باز کردم کنارمو نگاه انداختم بالشه جیمین مرتب سره جاش بود
انگار دیشب اینجا نخوابیده
دستمو روی چشمام کشیدم که
بخاطر ریملای پخش شده دستم سیاه شد رفتم حموم
..پرش زمانی ساعت۱۲..
از حموم اومده بودم تو اشپزخونه درحاله پختن چیزی برای خوردن بودم که با پیچیدن صدای کلید توی در متوجه اومدن جیمین شدم
جیمین:برو تو...
انگار داشت با یکی حرف میزد
نادیده گرفتمو به کارم ادامه دادن که صدای زنونه ای پشت سرم شنیدم
سولان:این ا/ته؟
شکه برگشتم
یه دختر رو کنار جیمین دیدم
...
پارت۵
" روز بعد ۱۱:۲۳ صبح "
با غلتی چشمامو باز کردم کنارمو نگاه انداختم بالشه جیمین مرتب سره جاش بود
انگار دیشب اینجا نخوابیده
دستمو روی چشمام کشیدم که
بخاطر ریملای پخش شده دستم سیاه شد رفتم حموم
..پرش زمانی ساعت۱۲..
از حموم اومده بودم تو اشپزخونه درحاله پختن چیزی برای خوردن بودم که با پیچیدن صدای کلید توی در متوجه اومدن جیمین شدم
جیمین:برو تو...
انگار داشت با یکی حرف میزد
نادیده گرفتمو به کارم ادامه دادن که صدای زنونه ای پشت سرم شنیدم
سولان:این ا/ته؟
شکه برگشتم
یه دختر رو کنار جیمین دیدم
...
- ۱۰.۳k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط