{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ ‌

‌ ‌
کاش
می‌توانستم دردتان را دوا کنم.
همین دردِ دور بودن‌ها
دیر دیدن‌ها
دیگر ندیدن‌ها...
همین که جسم‌ مان بهاران است و جان‌ مان پاییز... .
"خواندن" اما شاید تنها داشته‌ ی ممکنِ این روزهای عطاریِ قلبم است.
کاش به گوش و دلتان خوش بنشیند.
دیدگاه ها (۱۲)

همچو آبی که گذشتغصه هم می گذرد.🙏🙏

عاشق ڪہ شدےبہ یاس دﻝمےبندےهرثانیہ بےحواس دﻝمےبندےعاشق ڪہ شدے...

لیوانی در دست دارم قهوه‌ای بسیار تلخ مرا می‌نوشد،آنقدر می‌نو...

دلیل شاعر شدن من ولی مثلِ بقیه نیست؛بقیه شعر میبافند تا دوبا...

Part⁵چشمامو باز کردم رو هوا معلق بودم دیدم داخل بغل جونگکوکم...

روزگار، بی‌رحمانه از میان انگشتانم گریخت؛ بی‌آنکه بدانم، بی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط