Part⁵
Part⁵
چشمامو باز کردم
رو هوا معلق بودم
دیدم داخل بغل جونگکوکم
بغلی پر از امنیت
پر از آرامش
دور از نگرانی ها
همه دور آتیش نشسته بودن
آتیشی گرم مثل دل های خانواده
ولی میتونه سوزاننده باچه
مثل دل این دو عاشق
منو گزاشت روی یکی از چوب ها که روش مینشستن
همه گرم صحبت بودن
اما من آنقدر بی حال بودم
حوصله صحبت نداشتم
و فقط به آتیش زل زده بودم
که صدای مامانم هوشیارم کرد
مامان:گوشیت زنگ میخوره فکر کنم چان هوعه
ات :عههه بده من(با ذوق)
(با تمام توانم پاشدم و از اونجا با کلی درد دور میشدم و شکمم محکم فشار میدادم )
ویو جونگگوک
زنعمو: بح بح چانهو کیه نکنه دوست پسرشه
مامان: دیدی چقدر ذوق کرد؟
هروقت بهش میگم چانهو دوست پسرته انکار میکنه
کوک ویو
عصبی شده بودم بخاطر حرفاشون ولی سعی کردم خودمو آروم کنم که متوجه شدم ات آنقدر دور شده که پیداش نیست
کوک: ماشاالله بخواطر چانهو جان شروع کرده راه رفتن آنقدر راه رفته که دیگه پیداش نیست به چانهو بگین موقع کار های دیگش بهش زنگ بزنه که کمرم منم به فا...داغون نشه همش بغلش بگیرم
ات ویو
وقتی تلفن قطع کردم متوجه شدم نمیدونم کجام همه جا تاریک شده بود و صدا میومد میخواستم زنگ بزنم که گوشیم خاموش شد ترسیده بودم و گریم میومد سعی کژدم همون راهی که اومدم برگردم اما هرچقدر جلو تر میرفتم فکر میکردم بیشتر دارم دور میشم صدای عجیبی اومد با تمام توانم دوییدم اما باز حالم بد شده بود پاهام میسوخت
فکر کنم زخمی شدن
یک جسم سیاهی دیدم و جیغ بلندی کشیدم و افتادم زمین
سعی کردم بلند شم و فرار کنم
میدوییدم
جیغ میکشیدم
گریه میکردم
پاهام میسوخت
آنقدر دوییدم که داشتن از حال میرفتم
آنقدر گریه کرده بودم که به هق هق افتاده بودم
جیغ های گوش خراشی میزدم
جیغ هایی که شاید دل هرکسی به درد میآورد
با صورت خوردم زمین
حس مایع گرمی رو صورتم کردم که گریمو بیشتر میکرد
موقع دوییدنم چند بار افتادم زمین با محکم به درخت خوردم
که یکدفعه....
شرط پارت بعد
لایک ۲۵
کامنت ۱۵
چشمامو باز کردم
رو هوا معلق بودم
دیدم داخل بغل جونگکوکم
بغلی پر از امنیت
پر از آرامش
دور از نگرانی ها
همه دور آتیش نشسته بودن
آتیشی گرم مثل دل های خانواده
ولی میتونه سوزاننده باچه
مثل دل این دو عاشق
منو گزاشت روی یکی از چوب ها که روش مینشستن
همه گرم صحبت بودن
اما من آنقدر بی حال بودم
حوصله صحبت نداشتم
و فقط به آتیش زل زده بودم
که صدای مامانم هوشیارم کرد
مامان:گوشیت زنگ میخوره فکر کنم چان هوعه
ات :عههه بده من(با ذوق)
(با تمام توانم پاشدم و از اونجا با کلی درد دور میشدم و شکمم محکم فشار میدادم )
ویو جونگگوک
زنعمو: بح بح چانهو کیه نکنه دوست پسرشه
مامان: دیدی چقدر ذوق کرد؟
هروقت بهش میگم چانهو دوست پسرته انکار میکنه
کوک ویو
عصبی شده بودم بخاطر حرفاشون ولی سعی کردم خودمو آروم کنم که متوجه شدم ات آنقدر دور شده که پیداش نیست
کوک: ماشاالله بخواطر چانهو جان شروع کرده راه رفتن آنقدر راه رفته که دیگه پیداش نیست به چانهو بگین موقع کار های دیگش بهش زنگ بزنه که کمرم منم به فا...داغون نشه همش بغلش بگیرم
ات ویو
وقتی تلفن قطع کردم متوجه شدم نمیدونم کجام همه جا تاریک شده بود و صدا میومد میخواستم زنگ بزنم که گوشیم خاموش شد ترسیده بودم و گریم میومد سعی کژدم همون راهی که اومدم برگردم اما هرچقدر جلو تر میرفتم فکر میکردم بیشتر دارم دور میشم صدای عجیبی اومد با تمام توانم دوییدم اما باز حالم بد شده بود پاهام میسوخت
فکر کنم زخمی شدن
یک جسم سیاهی دیدم و جیغ بلندی کشیدم و افتادم زمین
سعی کردم بلند شم و فرار کنم
میدوییدم
جیغ میکشیدم
گریه میکردم
پاهام میسوخت
آنقدر دوییدم که داشتن از حال میرفتم
آنقدر گریه کرده بودم که به هق هق افتاده بودم
جیغ های گوش خراشی میزدم
جیغ هایی که شاید دل هرکسی به درد میآورد
با صورت خوردم زمین
حس مایع گرمی رو صورتم کردم که گریمو بیشتر میکرد
موقع دوییدنم چند بار افتادم زمین با محکم به درخت خوردم
که یکدفعه....
شرط پارت بعد
لایک ۲۵
کامنت ۱۵
- ۶۲۰
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط