در آخرین سلام در آخرین وداع . . . .

در آخرین سلام در آخرین وداع . . . .


در آن غروب سرد در انتظارت بودم . . . . !!


از دور آمدی . . . .


مثل همیشه سنگین و با غرور آمدی . . . .


اما . . . .


برای آخرین سلام . . . .


برای آخرین وداع . . . .


یک شاخه گل سرخ به دستم دادی . . . .


از سردی گل سرخ تنم یخ کرد و لرزید . . . .


آهسته و آرام گل را بوئیدم ،


و به سینه ات آویختم و گفتم:


تقدیم به قلبی که نداشتی . . . .
دیدگاه ها (۳)

**پارت ۳۳**تفِ خونیِ من روی سینه‌اش، آخرین جرقه‌ای بود که ان...

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

پارت ۳

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

چند پارتی

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۹: فض...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

سناریو: باجی کیسوکه و ا/ت

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط